ميوهء اين درخت گويى ، راست بود ؛ و اگر فرزندان اين پدر و مادر گويى هم راست بود .
ازينجا فرمود رسول - عليه السلام :
« الولد سرّ ابيه . »
فصل نهم در بيان نزول و عروج و در بيان رسيدن به كمال
( 35 ) اى درويش ! اگر كسى سؤال كند كه اگر جوهر اوّل عالم صغير نمودار جوهر اوّل عالم كبير است ، مىبايست كه همچون وى بودى ، و نيست ، از جهت آنكه جوهر اوّل عالم كبير بهغايت شريف و لطيف است ، و بهغايت دانا و مقرّب است ، و بهغايت حاضر و مشتاق است ؛ و جوهر اوّل عالم صغير نه چنين است .
( 36 ) جواب . اى درويش ! شك نيست 356 كه جوهر اوّل عالم صغير نمودار جوهر اوّل عالم كبير است ، اما جوهر اوّل مبدأ نزول است ، و جوهر اوّل عالم صغير مبدأ عروج است . پس آن در غايت قرب باشد ، و اين در غايت بعد بود ؛ و آن در غايت شرف باشد ، و اين در غايت خساست بود ؛ از جهت آنكه در نزول اوّل شريفتر باشد ، و در عروج آخر شريفتر بود ، و در نزول هرچند كه از مبدأ دور تر مىشوند خسيستر مىگردند ، و در عروج هرچند كه از مبدأ دور تر مىشوند ، شريفتر مىگردند . تفاوت از اينجا پيدا آمد . و ديگر آنكه هر چيز كه نمودار چيزى باشد ، لازم نباشد كه من كلّ الوجود همچون آن چيز باشد . اگر چنين بود ، خود آن چيز باشد . پس تفاوت بايد كه باشد تا نمودار وى بود .
( 37 ) و اگر كسى ديگر سؤال كند و گويد كه چون بازگشت باز به وى خواهد بود ، اين نزول و عروج را فايده چيست ، جواب مىآرند كه داود پيغمبر - عليه السلام - از خداى سؤال كرد و گفت كه خداوندا خلق را چرا آفريدى ؟ خداى تعالى جواب داد و فرمود كه من گنجى بودم مخفى مىخواستم كه ظاهر شوم ، و اگر اين عبارت را 357 و اين جواب را فهم نمىكنى كه بهغايت بلند است . به عبارتى ديگر فروتر ازين بگويم .
( 38 ) اى درويش ! عشق است كه اينها مىكند . افراد موجودات جمله مملو از عشقاند .
رباعى
گر عشق نبودى و غم عشق نبودى * چندين سخن نغز كه گفتى كه شنودى
ور باد نبودى كه سر زلف ربودى * رخسارهء معشوق به عاشق كه نمودى