فصل اوّل در بيان بهشت و دوزخ حالى و در بيان آدم و حوّاى حالى
( 3 ) بدان - اعزّك اللّه فى الدارين 300 - كه حقيقت بهشت موافقت است ، و حقيقت دوزخ مخالفت است ، و حقيقت خوشى يافتن مراد است ، و حقيقت ناخوشى نايافتن مراد است .
و اگر كسى ديگر بهعبارتى ديگر گفته باشد ، يا بگويد ، معنى اين همين باشد كه ما گفتيم .
چون حقيقت بهشت و دوزخ را دانستى ، اكنون بدانكه بهشت و دوزخ درهاى بسيار دارند . جمله اقوال و افعال پسنديده ، و اخلاق حميده درهاى بهشتاند ؛ و جملهء اقوال و افعال ناپسنديده ، و اخلاق ذميمه درهاى دوزخاند ، از جهت آنكه هر رنج و ناخوشى كه به آدمى مىرسد ، از اقوال و افعال ناپسنديده ، و اخلاق ذميمه مىرسد ، و هر راحت و خوشى كه به آدمى مىرسد ، از اقوال و افعال پسنديده ، و اخلاق حميده مىرسد .
فصل دوّم در بيان درهاى دوزخ و درهاى بهشت
( 4 ) بدانكه بعضى مىگويند كه درهاى دوزخ هفت است ، و درهاى بهشت هشت است . اين سخن هم راست است ، از جهت آنكه مشاعر آدمى هشت است ، يعنى ادراك آدمى هشت قسم است ، پنج حسّ ظاهر ، و خيال ، و وهم ، و عقل . و هر چيز كه آدمى ادراك مىكند ، و درمىيابد ، ازين پنج درها درمىيابد . هرگاه كه عقل با اين هفت همراه نباشد ، و اين هفت بىفرمان عقل كار كنند ، و به فرمان طبيعت باشند ، هر هفت درهاى دوزخ بودند . و چون عقل پيدا آيد ، و برين هفت حاكم شود ، و اين هفت به فرمان عقل كار كنند ، هر هشت درهاى بهشت شوند . 301 پس جمله آدميان را اوّل گذر بر دوزخ خواهد بود ، و آنگاه به بهشت رسند . بعضى در دوزخ بمانند و از دوزخ نتوانند گذشت ، و بعضى از دوزخ بگذرند و به بهشت رسند :
« وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا »
.
( 5 ) اى درويش ! بيشتر از آدميان در دوزخ بمانند ، و از دوزخ نتوانند گذشت
« وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ »
.
( 6 ) اى درويش ! اين بود آنچه ديگران گفته بودند پيش از ما در معنى بهشت و دوزخ .