مختاريم ، و در بعضى كارها مجبوريم .
( 12 ) جواب . بدانكه در اوّل رساله گفته شد كه لوح محفوظ چهار است ، يكى رقّ منشور است ، و يكى بيت معمور است ، و يكى سقف مرفوع است ، و يكى بحر مسجور است . آنچه در رقّ منشور و بيت معمور بودند ، اكنون آن جمله در سقف مرفوعاند ، از جهت آنكه سقف مرفوع مظهر آن جمله است ، و آلت و دستافزار آن جمله است ، دستافزارى چنين باعظمت و پرحكمتساز دادهاند تا هر زمان نقشى پيدا آيد . پس اكنون به حقيقت ما را دو لوح محفوظ است ، يكى سقف مرفوع و يكى بحر مسجور .
سقف مرفوع افلاك و انجماند ، و بحر مسجور نطفهء آدمى است .
( 13 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون 219 آنچه در افلاك و انجم نوشته است ، درين عالم سفلى آن ظاهر خواهد شد ، و ما را در آن اختيار است ، و حاصل كردن آن از خود ، و دفع كردن آن از خود به سعى و كوشش ما باز بسته است . و هرچه در نطفهء آدمى نوشته است ، در آدمى آن ظاهر خواهد شد ، و آدمى را در آن اختيار نيست ، و دفع كردن آن از خود به هيچ وجه ممكن نيست ، از جهت آنكه هرچه در افلاك و انجم نوشته است ، بهطريق كلّى نوشته است ، و هرچه در نطفهء آدمى نوشته است ، بهطريق جزوى نوشته است . سخن دراز شد ، و از مقصود دور افتاديم . غرض ما بيان حكم و قضا و قدر بود .
فصل پنجم در بيان حكم و قضا و قدر
( 14 ) بدانكه علم خداى به اينها كه گفته شد ، حكم خداى است ؛ و آنچه در افلاك و انجم نوشته است ، قضاى خداى است ، و اثرهاى افلاك و انجم كه درين عالم سفلى ظاهر مىشوند قدر خداى است ، و اين سخن تو 220 را جز به مثالى معلوم نشود .
( 15 ) بدانكه اگر كسى خواهد كه آسيايى بنهد ، اوّل با خود انديشه كند كه اين آسيا را چه مايه به كار مىبايد از سنگ ، و چرخ و آب ، و مانند اين با خود تصوّر كند . آنگاه سنگ و چرخ و آب حاصل گرداند ، آنگاه اسباب را در گردش آورد و آرد ظاهر كند .
پس سه مرتبه آمد ، اوّل انديشه كردن كه چه مايه به كار بايد ، حكم است ؛ و چون آنچه به كار مىبايد حاصل كند قضاست ؛ و چون در گردش آورد و آرد ظاهر كرد ، قدر است .