انبيا و تربيت اوليا و تأديب علما عبث بودى 217 و تدبير عقلا و معالجت حكما بىفايده بودى .
فصل سوّم در بيان كار حركات افلاك و انجم
( 10 ) بدانكه بعضى از شعرا از افلاك و انجم شكايت مىكنند ، و مىگويند كه افلاك و انجم تربيت جاهلان مىكنند و تربيت عالمان نمىكنند . اين شكايت نه بهجاى خود است و نمىدانند كه چه مىگويند . اگر چنان بودى كه افلاك و انجم را اختيار بودى كه هركه را خواستندى تربيت كردندى ، و هركه را نخواستندى تربيت نكردندى ، آن را كه تربيت نكردندى جاى شكايت بودى ؛ امّا افلاك و انجم را اختيار نيست . آفتاب چون ظاهر شود ، بر همه كس يكسان تابد و اختيار ندارد كه بر بعضى تابد و بر بعضى نتابد ؛ امّا بعضى را بسازد و بعضى را بسوزد ، و اين به اختيار آفتاب نيست . امّا ما را اختيارى هست ؛ اگر خواهيم ، در آفتاب باشيم ، و اگر نخواهيم در آفتاب نباشيم . دفع حرارت آفتاب از عالم ممكن نيست ، امّا از خود ممكن است ؛ و در حركات جملهء كواكب 218 همچنين مىدان . و آنكه مىگويد كه بعضى از كارها درين عالم بىترتيب و بىنسق مىرود ، هم ازين جهت است كه افلاك و انجم مدبّران عالم سفلىاند ، اختيار ندارند ، كار ايشان آن است كه هميشه درين عالم رنج و راحت مىپاشند ، و سعادت و شقاوت مىافشانند به طريق كلّى ، نه بهطريق جزئى ، تا نصيب هركس چه مىآيد . يكى را مال و جاه مىآيد ، و يكى را مال و جاه مىرود . در آن زمان كه درين عالم سعادت مىپاشند ، تا نطفه كه در رحم مىافتد ، سعادت به آن نطفه همراه شد ؛ و در آن زمان كه شقاوت درين عالم مىافشانند ، تا نطفه كه در رحم مىافتد ، شقاوت به آن نطفه همراه شد :
« السعيد من سعد فى بطن امّه و الشقىّ من شقى فى بطن امّه »
.
فصل چهارم در بيان سؤال ديگر
( 11 ) بدانكه برين سخن يك سؤال ديگر مىكنند ؛ مىگويند كه اگر چنين است كه تدبير افلاك و انجم درين عالم سفلى بهطريق كلّى است ، نه بهطريق جزوى ، مىبايست كه ما را در جمله كارها اختيار بودى ، و نيست . و به يقين مىدانيم كه در بعضى كارها