تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
مىدان . آنچه صفت ماهيّت آدمى است ، هرگز ديگرگون نشود و مبدّل نگردد ، امّا صفات جسم آدمى و صفات نفس آدمى ديگرگون شوند و مبدّل گردند .

فصل دوّم در بيان وجود و عدم و در بيان عشق

( 7 ) بدانكه ماهيّات مفردات از عالم جبروت آمدند و موجود گشتند ، و باز به عالم جبروت نمىگردند و معدوم نمىشوند ، و ماهيّات مركّبات از عالم جبروت مىآيند ، و موجود مىشوند ، و باز به عالم جبروت مىروند و معدوم مىگردند
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى »
. ( 8 ) اى درويش ! در رسالهء ما قبل گفته شد 193 كه ماهيّت بالاى وجود و عدم است ، و عام‌ّتر از وجود و عدم است . پس ماهيّت گاهى معدوم باشد ، و گاهى موجود بود ، و ممكن نيز همچنين باشد . ( 9 ) اى درويش ! تو بعد از وجود چيزى ديگر ادراك نمىتوانى كردن ، و فهم تو بدان نمىرسد . عالم وجود ديگر است ، و عالم عدم ديگر است . در عالم وجود خلقان بسياراند ، و در عالم عدم هم خلقان بسياراند ؛ و هر چيز كه در عالم وجود موجود است ، ذات آن چيز از عالم عدم است ، و هر چيز كه در عالم عدم معدوم است ، وجه آن چيز از عالم وجود است . ( 10 ) اى درويش ! از عالم وجود تا به عالم عدم چندين راه نيست ، و در ميان ايشان تفاوت بسيار نيست ، هر دو درهم بافته‌اند ، و از يكديگر جدا نيستند . عدم عالم اجمال است ، و وجود عالم تفصيل است ، عدم كتاب مجمل است ، و وجود كتاب مفصّل است ، عدم لوح ساده است ، و وجود لوح منقّش است . چون لوح منقّش را از نقش پاك كنند ، آن لوح در عالم عدم است ، و چون لوح ساده را منقّش گردانند ، آن لوح در عالم وجود است . اين مقدار تفاوت است ميان عالم وجود و عالم عدم . هر روز چندين كاروان از عالم عدم به عالم وجود آيند ، و مدّتى درين عالم بباشند ؛ و هر روز چندين كاروان از عالم وجود به عالم عدم روند ، و مدّتى در آن عالم بباشند و حقيقت اين سخن آن است كه مفهوم و معلوم عاقلان از سه حال خالى نباشد ، يا واجب بود ، يا ممكن باشد ، يا ممتنع 194 بود . واجب وجودى است كه هرگز معدوم نگردد ، و عدم وى محال است ؛ و ممتنع عدمى