است به تخصيص از آدميان :
« كنت له سمعا و بصرا و يدا و لسانا بى يسمع و بى يبصر و بى يبطش و بى ينطق »
. غرض ما درين موضع بيان اين سخن نيست ، غرض ما ازين سخن نظرى بيش نيست تا بلوغ و حريّت به فهم مردم برسد .
( 8 ) تا سخن دراز نشود و از مقصود دور نمانيم ، اى درويش ، آنكه بعقل اوّل رسيد و بالغ گشت ، اگر ازين دايره ، يعنى از آنچه درين دايره است ، جدا شود و قطع پيوند كند ، حرّ گردد ؛ و اگر جدا نتواند شد ، و قطع پيوند نتواند كرد . بالغ باشد ، امّا حرّ نباشد .
( 9 ) اى درويش ! هرچه بود ، و هست ، و خواهد بود ، جمله درين دايره است ، و هيچچيز ازين دايره بيرون نيست . و اگر اين بالغ به چيزى ازين موجودات بسته است ، و مىخواهد ، نه آزاد است . و هركه آزاد نباشد ، بنده باشد . 163 مثلا اگر زر و زن مىخواهد ، يا مال و جاه مىخواهد ، يا باغ و بستان مىخواهد ، يا خواجگى و وزارت مىخواهد يا پادشاهى و سلطنت مىخواهد ، يا واعظى و شيخى مىخواهد يا قضا و تدريس مىخواهد ، يا قرب و ولايت مىخواهد ، يا نبوت و رسالت مىخواهد ، و مانند اين . چون يكى از اينها مىخواهد ، و بستهء يكى از اينهاست ، نه آزاد است 164 . و هركه هيچ از اينها نمىخواهد و بستهء هيچ از اينها نيست آزاد مىتواند بود .
( 10 ) اى درويش ! آنچه ضرورت است ، نه ازين قبيل است . مثلا اگر يكى بهوقت حاجت به مبرز رود ، پيوند به رفتن مبرز ندارد . اگر يكى به وقت سرما به آفتاب رود ، پيوند به رفتن آفتاب ندارد ، و اگر يكى به وقت گرما به سايه رود ، پيوند به رفتن سايه ندارد ، و بستهء هيچ ازينها نيست . و دليل برين كه پيوند به اينها ندارد آن است كه اگر ضرورت نشود ، هرگز به مبرز و آفتاب نرود و نخواهد كه رود . پس وى به مبرز رفتن و به آفتاب نشستن نمىخواهد ، امّا به ضرورتش مىبايد رفت ، از جهت آنكه دفع اذى از خود كه مىبايد كرد . و در جمله كارها همچنين مىدان كه طلب ضرورت و دفع اذى مانع آزادى و فراغت نيست ، امّا اگر كسى به جامهء كرباسين دفع سرما و گرما از خود مىتواند كرد ، و جامهء كرباسين دارد ، و نپوشد ، و گويد : « مرا جامهء خطايى و كتان انصارى بايد » ، نه آزاد باشد ، بنده بود و در جمله كارها همچنين مىدان .
( 11 ) اى درويش ! يكى را جامهء كهنه بت بود ، و يكى را جامهء نو بت باشد . آزاد آن است كه او را هر دو يكى بود . غرض ما از جامه دفع سرما و گرماست ، هركدام كه حاصل باشد ، وى آن خواهد . و اگر هر دو حاصل نباشد ، هركدام آسانتر حاصل شود ،
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٨٠