طلب آن كند .
( 12 ) اى درويش ! 165 آنكس كه گويد : « جامهء نو مىخواهم و كهنه نمىخواهم » ، دربند است . و آنكس كه گويد : « جامهء كهنه مىخواهم و نو نمىخواهم » هم دربند است ، و بندى از آن روى كه بند است تفاوتى نكند . اگر زرّين بود يا آهنين ، هر دو بند باشد . آزاد آن است كه او را به هيچگونه و هيچ نوع بند نبود ، كه بند بت باشد ، جمله بتان را شكسته بود ، و از همه گذشته باشد ؛ و دل را كه خانهء خداى است ، از بتان پاك كرده بود .
( 13 ) اى درويش ! يك بت بزرگ است ، و باقى بتان كوچكاند ، و اين بت كوچك از آن بت بزرگ است ، و آن بت بزرگ بعضى را مال است ، و بعضى را جاه است ، و بعضى را قبول خلق است . باز ازين بتان بزرگ قبول خلق از همه بزرگتر است ، و جاه بزرگتر از مال است .
( 14 ) اى درويش ! هر كارى كه نه فرض است ، و هر كارى كه سبب راحت ديگرى نيست ، بر آن كار عادت مكن ! كه چون عادت كردى آن كار بت تو گشت . و تو بتپرست گشتى . مثلا يكى با خود قرار دهد كه من بعد از خانه بيرون نيايم ؛ و يكى ديگر با خود قرار دهد كه من بعد پيش كس برنخيزم ، و مانند اين ؛ جمله بتاناند . و كسى باشد كه چندين سال بتپرست بود ، و همه روز عيب بتپرستان كند . و نداند كه همه روز بت مىپرستد . هركه به كارى عادت كرده باشد ، و نتواند كه آن عادت را براندازد ، بايد كه دعوى آزادى و فراغت نكند .
( 15 ) اى درويش ! تا اين گمان نبرى كه آزاد را خانه و سراى نباشد و باغ و بستان نبود . شايد كه آزاد را خانه و سراى باشد ، و باغ و بستان ، و حكم و پادشاهى بود ، امّا اگر پادشاهى به وى دهند ، شاد نشود ، و اگر پادشاهى از وى بستانند ، غمگين نگردد . 166 آمدن پادشاهى و رفتن پادشاهى هر دو پيش او يكسان باشد ، و ردّ و قبول خلق هر دو پيش او يكسان بود . اگر قبولش كنند ، نگويد كه من ردّ مىخواهم ، و اگر ردّش كنند ، نگويد كه من قبول مىخواهم . اين است معنى بلوغ و اين است معنى رضا و تسليم . « هر كه دارد ، مباركش باد ! »
فصل سوّم خاتمهء اين رساله
( 16 ) بدانكه غرض ما درين رساله بيان بلوغ و حريّت آدمى بود ، و به شرح گفته