تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
زمين انداختند ، و شرائط آن نگاه داشتند ، هرآينه در نشو و نما آيد ، و هر روز در ترقى و زيادت باشد ، تا آنگاه كه ميوه پيدا آيد . و ميوهء هر چيز تخم همان چيز باشد ؛ چون به تخم خود رسيد ، به نهايت خود رسيد و دايره تمام شد 159 ، دايره تا به اوّل خود نرسد ، تمام نشود ؛ چون به اوّل خود رسيد ، تمام شد . همچنين تخم قالب آدمى نطفه است . چون قالب آدمى به جايى رسد كه نطفه در وى پيدا آيد و ظاهر شود ، گويند كه بالغ شد ، يعنى به نطفه رسيد . و معنى بلوغ رسيدن است ، و معنى حرّيت آزادى و قطع پيوند است . ( 4 ) اكنون اين‌چنين كه بلوغ و حريّت را در محسوس ديدى ، در معقول نيز همچنين مىدان ، كه محسوس صورت معقول ، و جسم قالب روح است ، و ملك نمودار ملكوت است ، و دانايى گفته است كه « انّ اللّه تعالى خلق الملك على مثال ملكوته و اسّس ملكوته على مثال جبروته ليستدلّ بملكه على ملكوته ، و بملكوته على جبروته » سخنى به‌غايت خوب است . ملك وجود حسّى است ، و ملكوت وجود عقلى است ، و جبروت وجود حقيقى است . چون افراد ملك تا به اوّل خود نمىرسند ، و دايره تمام نمىكنند ، بالغ نمىشوند . پس افراد ملكوت نيز همچنين باشند ، تا به اوّل خود نرسند ، و دايره تمام نكنند ، بالغ نشوند . و افراد ملك چون به اوّل خود رسيدند ، و دايره تمام كردند ، و بالغ شدند ، تا از آن دايره و مراتب آن دايره جدا نمىگردند ، و قطع پيوند نمىكنند ، حرّ نمىشوند . پس افراد ملكوت چون به أوّل خود رسند ، دايره تمام كنند و بالغ شوند ، تا از آن دايره و مراتب آن دايره جدا نگردند 160 ، و قطع پيوند نكنند ، حرّ نشوند . و دانستن اين سخن اصلى قوى است ، يعنى دانستن مناسبات ميان ملك و ملكوت و جبروت سرّى بزرگ است . هركه برين سرّ واقف شد ، درهاى علوم بر وى گشاده شد ، و عالم ملك و ملكوت و جبروت را چنان‌كه هست دريافت . ( 5 ) اى درويش ! غرض ما ازين سخن آن است كه از بلوغ و حريّت ملك استدلال كنى تا بلوغ و حريّت ملكوت را بدانى . بعضى مىگويند كه تخم ملكوت طبايع است ، از طبايع مىآيند و باز به طبايع بازمىگردند . و بعضى مىگويند كه تخم ملكوت عقل است ، از عقل مىآيند ، و باز به عقل بازمىگردند . و بعضى مىگويند كه جمله از خدا مىآيند و باز به خدا بازمىگردند « منه بدأ و اليه يعود » -
« أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
،
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
و غرض ما درين موضع بيان اين سخنان نيست . پيش ما هيچ شك نيست كه