مىگويد ، و به دل در بازار بود و مىخرد و مىفروشد . و اين ذكر 142 را اثر كمتر بود . امّا از فايده خالى نباشد .
( 4 ) مرتبهء دويم آن است كه ذاكر ذكر مىگويد . و دل وى غايب مىشود ، و او به تكلّف دل خود را حاضر مىگرداند ، و بيشتر ذاكران درين مرتبه باشند كه دل خود را به تكلّف حاضر گردانند .
( 5 ) مرتبهء سوّم آن است كه ذكر بر دل مستولى شود و همگى دل را فروگيرد . و ذاكر نتواند كه ذكر نگويد ؛ و اگر خواهد كه ساعتى به كار بيرونى كه ضرورى باشد مشغول شود ، به تكلّف تواند مشغول شد ، چنانكه در مرتبهء دوّم به تكلّف دل خود را حاضر مىگرداند ، در مرتبهء سوّم دل خود را به كار بيرونى مشغول گرداند . و اين مقام قرب است ، و از ذاكران كم به اين مقام رسند . و اين سخن را كس فهم كند كه وقتى محبوبى داشته باشد . از جهت آنكه محبّ هميشه ذكر محبوب خود كند ، و بىذكر محبوب خود نتواند بود : همه روز خواهد كه با ديگران مدح محبوب خود گويد ، يا ديگران پيش وى مدح محبوب وى كنند . و اگر خواهد كه به سخنى ديگر يا به كارى ديگر مشغول شود ، به تكلّف مشغول تواند شدن .
( 6 ) مرتبهء چهارم آن است كه مذكور بر دل مستولى شود . چنانكه در مرتبهء سيم ذكر بر دل مستولى بود ، در مرتبهء چهارم مذكور بر دل مستولى شود . و فرق بسيار است ميان آنكه نام معشوق بر دل مستولى باشد با آنكه معشوق بر دل مستولى شود .
( 7 ) اى درويش ! وقت باشد كه عاشق چنان مستغرق معشوق شود كه نام معشوق 143 را فراموش كند ، بلكه غير معشوق هر چيز كه باشد جمله فراموش كند .
( 8 ) چون اين مقدّمات معلوم كردى ، اكنون بدانكه مرتبهء اوّل مقام ميل است ، و مرتبهء دوم مقام ارادت است ، و مرتبهء سيم مقام محبّت است ، و مرتبهء چهارم مقام عشق است .
( 9 ) اى درويش ! هركه خواهان صحبت كسى شد آن خواست اوّل را ميل مىگويند ، و چون ميل زيادت شد و مفرط گشت ، آن ميل مفرط را ارادت مىگويند ، و چون ارادت زيادت شد و مفرط گشت ، آن ارادت مفرط را محبّت مىگويند ؛ و چون محبّت زيادت شد و مفرط گشت ، آن محبّت مفرط را عشق مىگويند . پس عشق محبت مفرط آمد و محبت ارادت مفرط آمد و همچنين . . .
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص١٦٠