« به خرابهها و خانهها گذر مىكند و مىگويد : كجايند ساكنان تو و كجايند بانيان تو ؟ چرا سخن نمىگوئيد ؟ »
5 - هارون الرشيد به امام ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام نوشت : مرا اندرز بده و خلاصه بگو . امام عليه السلام به او نوشت :
« ما من شيء تراه عينك إلّاوفيه موعظة » « 1 » .
« هيچ چيزى نيست كه چشمت آن را ببيند مگر در آن موعظه و اندرزى نهفته است . »
6 - مردى خدمت امام صادق عليه السلام آمد و گفت : اى پسر رسول خدا ! از مكارم اخلاق براى من بگوئيد ؟ امام عليه السلام فرمود :
« العفو عمّن ظلمك ، وصلة من قطعك ، وإعطاء من حرمك ، وقول الحقّ ولو على نفسك » « 2 » .
« عفو از كسى كه بر تو ستم كرده ، صلهء رحم با كسى كه با تو قطع رابطه كرده ، بخشش براى كسى كه تو را محروم ساخته است ، و سخن حق گفتن هر چند بر ضرر خودت باشد . »
7 - عبداللَّه بن سنان از مردى از بنىهاشم روايت مىكند كه گفت :
« أربع من كن فيه كمل إسلامه ، وإن كان من قرنه إلى قدمه خطايا لم ينقصه : الصدق
، والحياء ، وحسن الخلق ، والشكر » « 3 » .
« چهار چيز در هر كس باشد ، اسلام او كامل است و اگر از سر تا قدم هم اشتباه داشته باشد ، در اسلام او نقصى نخواهد بود . آن چهار چيز عبارتنداز : راستى ، حياء ، حسن خُلق و شكر . »
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعه ، ج 11 ، باب 5 ، ص 154 ، حديث 6 .
( 2 ) - همان ، باب 6 ، ص 156 ، حديث 6 .
( 3 ) - همان ، ص 155 ، حديث 5 .