34 - فرزندان « 1 » برخى زان از برخى ، و خداى شنواست و دانا *
35 - كه گفت زن عمران : خداوند من ، نذر كردم ترا كه آنچه اندر شكم منست آزاد محرّر كرده ؛ بپذير از من كه توى تو شنواى و دانا *
36 - چون بنهاد آن را ، گفت : خداوند من من بنهادم آن را ماده ، و خداى داند بدانچه بنهاد « 2 » ، و نيست نر چون ماده ، و من نام كردم آن را مريم و من بازداشت خواهم [ او را ] « 3 » به تو و فرزندان او را از ديو رانده *
37 - بپذيرفت آن را خداوند او پذيرفتنى نيكو ، و برآورد [ او را ] « « 4 » » برآوردنى نيكو « 5 » ، و اندر پذيرفت « 6 » او را زكريّا ؛ چون درشد بر او زكريّا بمحراب يافت نزديك او روزى . گفت : يا مريم ، از كجا آمد ترا اين ؟
گفت : آن از نزديك خداى ، كه خدا روزى دهد آن را كه خواهد بىشما *
38 - آنجا دعا كرد زكريّا خداوند او ، گفت : خداوندا بده مرا از نزديك تو فرزندى پاكيزه كه تواى شنوا دعا
39 - آواز داد او را فريشته و او بود ايستاده و نماز ميكرد اندر محراب ، كه : خداى مىمژده دهد ترا بيحيى راست دارنده بسخنى از خداى و مهترى و بازداشته « 7 » و پيغامبرى از نيكان *
40 - گفت : خداوندا چگونه باشد مرا پسرى كه برسيد مرا بزرگى « 8 » ، و زن من نازاينده ؟ گفت : همچنين خداى كند آنچه خواهد *
41 - گفت : خداوندا بكن مرا نشانى . گفت : نشان تو آنست كه نه سخن گوى مردمان را سه روز مگر باشارت ، و ياد كن خداوند ترا بسيار ، و
هامش
( 1 ) فرزندانى . ( پا . صو )
( 2 ) داناتر است بدانچه بنهادم . ( پا . خ )
( 3 ، 4 ) ( پا )
( 5 ) و برويانيد او را ( پا ) - و برويانيدش يعنى بپرورد رويانيدنى نيكو . ( صو )
( 6 ) و ميانجى ستد او را . ( پا )
( 7 ) و باز ايستاده از زنان نابايست . ( صو )
( 8 ) پيرى . ( پا )