اكنون چنين گويند كه مقام ابرهيم آنست و حجّاج هر سال چون بحجّ روند آن را زيارت كنند . و آن سنگ كه مقام ابرهيم است آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى
« 1 » .
و گروهى گويند مقام ابرهيم آن سنگ است كه بدان وقت كه ابرهيم از شام بمكّه آمد به زيارت اسمعيل ، و اسمعيل را در خانه نيافت ، و زن اسمعيل ابرهيم را گفت : فرود آى . و ابراهيم فرود نتوانست آمد از بهر آن كه ساره كه زن ابرهيم بود او را سوگند داده بود كه فرو نياى . و پس زن اسمعيل او را گفت كه : اگر فرو نمىآيى همچنين سر فرود آور تا گرد و خاك از سر و رويت پاك كنم ، و بشورم . و پس سنگى بزرگ آنجا او كنده بود ، و ابرهيم پاى راست بگردانيد و بر سر آن سنگ نهاد ، و پاى چپ هنوز در ركاب داشت و قوّت پاى راست بدان سنگ رسيد و نشان پاى وى در آن سنگ بماند . اكنون مقام ابرهيم اينست كه در آن وقت اثر پاى او در آن سنگ بمانده است . قومى بريناند كه مقام ابرهيم اينست ، و قومى بر آناند كه آن يكى است [ كه ] صفت كرديم .
پس هر دو بيستادند و آن خلفه را تمام كردند . و چون خانه تمام شد ابرهيم خواست كه باز گردد ، اسمعيل را گفت كه : يا پسرم خداى عزّ و جلّ مرا فرمودست كه اين خانه را به تو سپارم ، اكنون ترا سپردم ، و اين جايگاه تو است و آن فرزندان تو . پس آن گه دعا كرد خود را و اسمعيل را چنان كه گفت عزّ و جلّ :
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ . رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ، وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
« 2 » . اين دعا است كه ابرهيم خويشتن را
هامش
( 1 ) البقره ، 125
( 2 ) البقره ، 128 - 126 .