رويد و آن جايگاه كه بيت المعمور بود يكى خانه بنا كنيد . اسمعيل گفت كه : سمعا و طاعة . گفت : يا پدر سپاس دارم . و هم آن ساعت برخاست و در خدمت پدر ايستاد ، و هر دو بيامدند تا بمكّه ، و آنجايگاه كه بيت المعمور بوده بود طلب ميكردند ، كه حق تعالى آنجايگاه فرموده بود كه خانه بنا كنند .
گروهى گويند كه فريشتهاى بيامد و [ جايگاه آن خانه ] « 1 » ايشان را بنمود . و گروهى گويند كه مارى بيامد و گرد و برگرد آنجا برفت و خطى دركشيد ، تا ايشان آن جايگاه بشناختند و بدانستند . و پس هر دو برفتند و در كار ايستادند ، و آن مقام را به زمين فرو بردند ، تا بنا بر آنجا نهند . و مقدار يك مرد بالا فرو برده بودند ، و بسنگى رسيد كه هيچ تبر بدان كار نمىكرد ، و چندان كه بيش مىزدند هيچ نمىتوانستند كندن « 2 » . و پس بناى خانه از آن جايگه باز برآوردند تا به روى زمين رسيدند . و پس بكوه بررفتند و سنگ همى بريدند به مقدار آن جايگاه .
و اسمعيل سنگ از كوه مىآورد ، و ابرهيم به كار مىبرد ، و آن ديوار خانه بر مىآورد تا آنجا كه دست ابرهيم بر مىرسيد « 3 » . پس يك سنگ در زير پاى نهاد و بر سر آن سنگ بيستاد و سنگى برداشت تا بر سر آن بنا نهد ، و زور بر آن سنگ كرد تا بر بالا نهد ، و زور و قوّت بدين سنگ زير پاى او رسيد ، و پاى بدان سنگ فرو شد ، و نشان پاى در آن بماند چنان « 4 » كه كسى پاى بر گل نهد .
هامش
( 1 ) ( پا )
( 2 ) فراسنگى رسيدند كه هر چند ميتين بران زدند هيچ كار نكرد . گفتند قاعدهء خانه اينست ، بيش ازين فرو نتوان شدن . ( پا . ن ) - هر چند ماتين زدند بران كار نكرد . ( صو )
( 3 ) تا ديوار خانه چندانى گشت كه ابراهيم را دست بر آنجا نرسيد . ( پا )
( 4 ) سخت روشن و پيدا بر آن گونه . ( پا ) - سخت روشن بدانگونه . ( صو )