وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ ( 1 ) ، و المعنى : لاولادكم . و قوله : هذا عارِضٌ [ 21 - ر ] مُمْطِرُنا ( 2 ) ، و التقدير : ممطرلنا ، براى آن كه نشايد كه معرفه صفت نكره بود .
و أخفش گفت : اين هم چنان است كه گويند : فلان عبرة و فلان رحمة و فلان حجّة . أبان بن تغلب گفت : بصيرت و بيّنت و شاهد و دليل يكى باشد .
وَ لَوْ أَلْقى مَعاذِيرَه ، و اگر چه او بيفگند عذرهاى خود ، يعنى و اگر چه او بسيار تعلَّل كند و عذر انگيزد و مجادله كند و مدافعه كند از خود ، و مثله قوله :
يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمِينَ مَعْذِرَتُهُمْ ( 3 ) ، و اين قول مجاهد و قتاده و سعيد جبير است و ابن زيد و أبو العاليه و عطا .
فرّاء گفت معنى آن است كه : اگر او به تعلَّل و عذر انگيختن مشغول شود ، از او بر نفس او گواهان ( 4 ) باشند كه عذر او باطل كنند ( 5 ) .
مقاتل گفت : جواب او ( 6 ) محذوف است ، معنى آن كه : اگر عذر آرد نپذيرند ، و « القاء » را معنى اظهار است ، و مثله قوله : فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكاذِبُونَ ، وَأَلْقَوْا إِلَى اللَّه يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ ( 7 ) .
ضحّاك و سدّي گفتند : معنى آن است كه : آدمى را از خود بر خود گواهانند ، و اگر چه او همه عذرها برانگيزد و چارهها ( 8 ) بسازد ، از درها كه ببندد در وقت معصيت و حجابها كه فرو گذارد ، گفت : اهل يمن پرده را « معذار » گويند ، يعنى آلت عذر است كه به وقت اعذار فرو گذارند .
بعضى دگر گفتند : معنى « معاذير » حوالت بعضى است بر بعضى ، چنان كه گفت : لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ ( 9 ) ، و ( 10 ) در جواب اين :
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 233 .
( 2 ) . سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 24 .
( 3 ) . سورهء مؤمن ( 40 ) آيهء 52 .
( 4 ) . آج : گواهانى .
( 5 ) . اساس : كند ، با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . آج ، گا : لو .
( 7 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيات 86 و 87 .
( 8 ) . اساس : چارها / چارهها .
( 9 ) . سورهء سبأ ( 34 ) آيهء 31 .
( 10 ) . كا ، گا ، آد : ندارد .