عليه السلام - كه او گفت :
كيف انعم و صاحب القرن قد التقم القرن
، گفت :
چگونه لذّت زندگانى دارم و صاحب صور صور ( 1 ) در دهن گرفته است منتظر آن تا كى گويند او را كه : در دم . اصحابان ( 2 ) گفتند : يا رسول اللَّه ، چگونه گوييم ( 3 ) در پناه دادن از آن با خداى ؟ گفت : بگويى ( 4 ) : حَسْبُنَا اللَّه وَنِعْمَ الْوَكِيلُ عَلَى اللَّه تَوَكَّلْنا [ 9 - پ ] .
* ( فَذلِكَ يَوْمَئِذٍ يَوْمٌ عَسِيرٌ ) * ، آن روز روزى است سخت و دشخوار بر كافران ، نه روزى آسان و خوار ، گفتند : زرارة بن اوفى قرآن مىخواند . چون به اين آيت رسيد ، يك دو بار باز خواند و نعرهاى بزد و جان بداد .
آنگه قديم تعالى گفت : * ( ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً ) * ، رها كن مرا با آن كه ( 5 ) آفريدم او را در شكم مادر تنها بى مال و عددى و عدّتى و اتباعى ، آيت در وليد مغيرهء مخزومى آمد . عبد اللَّه عبّاس گفت : او را در قوم خود وحيد خواندندى ، بر اين قول بدل باشد از « من » ، بدل الكلّ من الكلّ . و بر قول [ اوّل ] ( 6 ) كه ظاهر دليل او مىكند حال باشد روا بود كه از فاعل بود ، و روا بود كه از مفعول .
* ( وَجَعَلْتُ لَه مالًا مَمْدُوداً ) * ، و او را مالى دادم با مدد از شتر ( 7 ) و گوسفند زاينده و چون زرع و تجارت . در مبلغ آن خلاف كردند : مجاهد و سعيد جبير گفتند : هزار دينار بود . قتاده گفت : چهار هزار دينار بود . سفيان ثورى گفت :
هزار هزار دينار بود . نعمان بن سالم گفت : مال او زمينى بود .
عبد اللَّه عبّاس گفت : نه هزار مثقال سيم بود . مقاتل گفت : بستانى در طايف كه ميوهء او منقطع نشدى سال تا سال ، گفت دليلش قوله : وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ( 8 ) ،
6 p
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا را .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : صحابه .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : چگونه كنيم .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بگوييد .
( 5 ) . كا ، آد ، گا من .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج افزوده شد .
( 7 ) . آد ، گا گاو .
( 8 ) . سورهء واقعه ( 56 ) آيهء 30 .