در دگر جا و ( 1 ) اين جا [ گفت ] ( 2 ) : و جعلت له مالا ممدودا .
* ( وَبَنِينَ شُهُوداً ) * ، و پسرانى كه با او در مكّه حاضر بودند از او غايب نشدندى . سعيد جبير گفت : سيزده پسر بودند مجاهد و قتاده گفتند : پانزده پسر بودند . مقاتل گفت هفت بودند : وليد بن وليد بود ، و خالد بن وليد ، و عمارة بن الوليد ، و هشام بن الوليد ، و [ 10 - ر ] . عاص بن الوليد و قيس بن الوليد ، و عبد شمس بن الوليد . سه از ايشان اسلام آوردند : خالد و هشام و عماره . گفتند : وليد پس از نزول اين آيت در نقصان افتاد به مال و به فرزندان و بر ( 3 ) عاقبت هلاك شد .
* ( وَمَهَّدْتُ لَه تَمْهِيداً ) * ، و او را ممكّن بكردم ( 4 ) و دست فراخى دادم او را .
عبد اللَّه عبّاس گفت : مالش بگستردم چنان كه بستر گسترند .
* ( ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ ) * ، پس طمع مىدارد كه بيفزايم در مال و فرزندان او را .
* ( كَلَّا ) * ، يعنى نباشد اين هرگز : * ( إِنَّه كانَ لآياتِنا عَنِيداً ) * ، او به آيات ما و كتب ما و دلايل و بيّنات ما عنيد و معاند و ستيهنده بوده است .
* ( سَأُرْهِقُه صَعُوداً ) * ، او را تكليف كنم و بر او نهم از عذاب مشقتي كه او طاقت آن ندارد . ابو سعيد خدري گفت از رسول - عليه السلام - كه او گفت : اين صعود ( 5 ) كوهى باشد از آتش كه او هفتاد سال بر آن جا مىرود ، آنگه هفتاد سال ديگر فرود مىآيد ابدا همچنين ( 6 ) . و در خبرى ديگر ( 7 ) رسول - عليه السلام - گفت :
كوهى باشد از آتش كه او به دست و پاى بر او ( 8 ) مىشود ( 9 ) ، چون دست بردارد نزديك باشد ، چون خواهد كه دست در زند دور شود و پاى ( 10 ) همچنين .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : جاى ديگر .
( 2 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به كا ، آد ، گا افزوده شد .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : و به .
( 4 ) . كا : تمكينى بكردم .
( 5 ) . كا ، آد ، گا بر .
( 6 ) . كا : همچنين . أبد الدهر .
( 7 ) . كا ، آد ، گا آوردهاند كه .
( 8 ) . كا ، آد ، گا : بر آن جا .
( 9 ) . كا ، آد ، گا آنگه .
( 10 ) . كا ، آد ، گا او .