بياور و بنزديك من فرست . چون اين مرد با أوس برفت و به آن جا رفتند و قتال كردند ، لشكر ذو نواس متفرّق شدند و او بگريخت و به كنار دريا آمد و لشكر به دنبال او .
او اسپ در دريا زد و هلاك شد و ارياط ( 1 ) در يمن آمد و آنچه ملك حبشه فرموده بود نجاشى بكرد ، و قوم را [ 181 - پ ] ثلثى بكشت و ثلثى شهر بسوخت و ثلثى از مردم را به بردگى ببرد ، مردى از قبيلهء حمير نام او ذوجدن در آن [ نكبت و بلا ] ( 2 ) كه به يمن و اهل يمن رسيد ، اين بيتها بگفت :
دعينى لا ابا لك لم تطيقي
لحاك اللَّه قد أنزفت ريقي
لدى عزف ( 3 ) القيان اذ انتشينا
و اذ نسقى من الخمر الرّحيق
و شرب الخمر ليس عليّ عارا
اذا لم يشكني فيها رفيقى
و غمدان الَّذى نبّئت عنه ( 4 )
بنوه ممسّكا في رأس نيق
مصابيح السّليط يلحن فيه
اذا يمسى كتوماض البروق
فاصبح بعد جدّته رمادا
و غيّر حسنه لهب الحريق
و اسلم ذو نواسس مستنيبا ( 5 )
و حذّر قومه ضنك المضيق
أرياط ( 6 ) در يمن مقام كرد و نجاشى را خبر كرد به آنچه كرده بود . او نامه نوشت كه : آن جا مقام كن با لشكرى كه دارى . پس از آن به مدّتى أبرهة بن الصّباح را با أرياط ( 7 ) كراهتى افتاد . جماعتى از حبشه را باز بريد ( 8 ) و با ارياط ( 9 ) خصومت آغاز كرد و ساز جنگ بساختند . چون برابر يكديگر فرود آمدند ، أبرهه كس فرستاد به أرياط ( 10 ) و گفت : خصومتى كه هست مار است با يكديگر و لشكر
هامش
( 10 - 9 - 7 - 6 - 1 ) . آج : ارباط .
( 2 ) . اساس : مطلب زير وصّالي رفته است ، با توجّه به آج افزوده شد .
( 3 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 12 / 169 ) لدى عرف .
( 4 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 12 / 169 ) نبّئت عنه .
( 5 ) . كذا : در اساس و ديگر نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 12 / 169 ) مستميتا .
( 8 ) . آج : باز بردند .