مهلا امامة قد جرّبت من خلقي
انّي اجود لاقوام و ان ضننوا
أى ( 1 ) بخلوا ففكّ الادغام .
آنگاه رد [ 179 - ر ] كرد به ( 2 ) بر او به كلمهء زجر و ردع ، گفت : * ( كَلَّا ) * ، آنگاه قسم اضمار كرد [ و گفت ] ( 3 ) : * ( لَيُنْبَذَنَّ ) * ، به خداى كه او را در اندازند . و النبذ ، الطَّرح ، و منه النبيذ ، و فعيل به معنى مفعول . * ( فِي الْحُطَمَةِ ) * ، و هى دركة من دركات النّار ، [ در اندازند او را ] در حطمه . و آن دركهاى است از دركات دوزخ ، و اشتقاق او از حطم باشد ، و آن شكستن بود كه آتش شكننده باشد ، و اين هم از [ آن ] ( 4 ) بناست كه بيان كرديم در ( همزه و لمزه ) .
آنگه بر سبيل استهوال و استعظام گفت : * ( وَما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ ) * ، اى محمّد تو چه دانى كه حطمه چه باشد ! آنگه هم او تفسير كرد [ و گفت ] ( 5 ) * ( نارُ اللَّه الْمُوقَدَةُ ) * آتش افروخته خداى ( 6 ) براى آن با خداى اضافت كرد كه خلق اوست و به امر و فرمان اوست .
* ( الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَفْئِدَةِ ) * ، آن كه بر دلها مطلَّع شود ، يعنى الم و ضرر آن به دلها رسد ، يعنى با آن كه مكان دل در چند پوشش است از همه بگذرد و به او [ 179 - پ ] رسد ، يقول العرب : اطَّلعت على ارض كذا ، اى بلغتها .
* ( إِنَّها ) * ، ضمير راجع است با حطمه . * ( عَلَيْهِمْ ) * ، بر ايشان ، يعنى بر كافران .
* ( مُؤْصَدَةٌ ) * ، در فراز گرفته ( 7 ) و بسته [ باشد ] ( 8 ) ، يقال : آصدت و أوصدته اذا اطبقته ، و منه و صيد الباب في قوله : وَكَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْه بِالْوَصِيدِ ( 9 ) .
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا ظنّوا و .
( 2 ) . اساس كلمه ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 5 - 4 - 3 ) . اساس كه به صورت نو نويس است : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آج است .
( 7 ) . كا ، آد ، گا است .
( 8 ) . اساس : ندارد ، كا ، آد ، گا : شده ، با توجّه به آج افزوده شد .
( 9 ) . سورهء كهف ( 18 ) آيهء 18 .