آتش خداست افروخته .
آن كه مطَّلع بود بر دلها .
بر ايشان در فراز كرده شود ( 1 ) .
در عمودهاى كشيده .
قوله : * ( وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ ) * ، الاية ، حق تعالى بر سبيل تهديد و وعيد گفت :
واى هر ( 2 ) عيّابى ( 3 ) غمّازى . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد سخنچيناناند كه ميان مردمان سعى كنند به فساد و تفريق كنند ميان دوستان و خويشان [ 178 - ر ] و دروغ بر بىگناهان نهند . سعيد جبير و قتاده گفتند : مراد مغتابانند كه غيبت كنند مردم را در غيبت ( 4 ) . ابو العاليه و حسن و عطا گفتند : « همزه » آن باشد كه عيب مردم كند در روى ، و « لمزه » آن بود كه عيب [ مردم ] ( 5 ) كند در غيبت . مقاتل گفت :
هر دو يكى باشد و معنى آن كه عيب كند مردم را از پس ايشان ، گفت بيانش قول زياد الأعجم كه گفت :
اذا لقيتك عن شحط تكاثرني
و ان تغيّبت كنت الهامز اللَّمزة
ابن زيد گفت : « همزه » آن باشد كه مردم را رنجاند ( 6 ) به دست ، و « لمزه » آن باشد كه ايشان را به زبان رنجاند . سفيان ثورى گفت : « همزه » آن باشد كه به زبان عيب كند ( 7 ) ، و « لمزه » آن كه به چشم شكستن عيب كند . ابن كيسان گفت : « همزه » آن باشد كه همنشين را به زبان رنجاند ، و « لمزه » آن كه به چشم و ابرو و اشارت طعن زند بر او .
هامش
( 1 ) . آج : باز بسته باشد .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : بر .
( 3 ) . آج : غيّابى .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : مراد غيبت كنندگاناند مردمان را در غيبت .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آج : زند .
( 7 ) . آج : گويد .