پيش رسول - عليه السّلام - بنهاد و گفت : يا رسول اللَّه ! بخورى ( 1 ) از اين شاخ آنچه نيكوتر است از رطب و بسر و تذنوب رسول - عليه السّلام - و صحابه از آن بخوردند ، و امّ الهيثم آرد بسرشت و به نان پختن مشغول شد ، و ابو الهيثم خواست تا گوسپندى بكشد . رسول - عليه السّلام - رها نكرد . ايشان به قيلوله بخفتند . چون برخاستند ، طعام تمام شده بود ( 2 ) ، طعام بخوردند و از آن آب سرد باز خوردند .
ابو الهيثم آن شاخ باز آورد تا باقى خرما كه بر او بود بخوردند . آنگه رسول - عليه السّلام - [ 175 - پ ] گفت : اين سايه و طعام و شراب و آب سرد آن است كه خداى تعالى بپرسد از اين في قوله : * ( ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ) * .
گفتند : چون اين آيت آمد ، صحابه گفتند : يا رسول اللَّه ! خداى ما را از اين أسودين - يعنى خرما و آب - بخواهد پرسيدن ، و ما تيغ بر دوش نهاده در ره او قتال مىكنيم ؟ گفت : بلى ، بخواهد پرسيدن .
ابن سيرين گفت از عبد اللَّه عمر كه : اين « نعيم » گرماوه ( 3 ) است . رسول - عليه السّلام - گفت : روز قيامت خداى تعالى نعمتهاى خود بر بنده شمارد تا در ميان آن گويد : نه از من خواستى كه فلانه را روزى من كن تا به زنى كنم او را ، من اجابت كردم تو را ، به نام و نسب بگويد او را . عبد اللَّه عبّاس گفت : چون اين آيت آمد ، صحابه گفتند : يا رسول اللَّه ! خداى ما را از كدام نعمت خواهد پرسيدن ، و ما نان جوين نيم شكم مىيابيم ( 4 ) ؟ خداى تعالى وحى كرد ، گفت : بگو اينان را نه نعلين در پاى كردهاى ( 5 ) و آب سرد مىخورى ( 6 ) .
أنس مالك گفت : چون اين آيت آمد ، مردى درويش بيامد و گفت : يا رسول اللَّه ! همانا ما معافيم از اين سؤال كه ما را نعيمى نيست كه از آن بپرسند .
6 p
هامش
( 1 ) . آج : بخور ، كا ، آد ، گا : بخوريد .
( 2 ) . آج : طعام رسيده بود .
( 3 ) . آج ، آد ، گا : گرمابه .
( 4 ) . آج ، آد ، گا : نمىيابيم ، كا : نان جونيم سير يابيم .
( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : كردهايد .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مىخوريد .