و منّت منه تا طلب بيشى كنى .
و براى خدايت شكيبايى كن .
چون ، دردمند در صور .
آن روز روزى باشد سخت .
بر كافران خوار نيست .
رها كن مرا و آن را كه آفريدم تنها .
كردم ( 1 ) او را مالى مدد كرده .
و پسرانى حاضر .
و بگستردم براى او گستردنى .
پس طمع كرد ( 2 ) كه بيفزايم .
پرگست او بود آيتهاى ما را كفران كننده .
و بر او نهم عذاب پاى افراز ( 3 ) .
او انديشه كرد و به انداخت ( 4 ) .
بكشاند ( 5 ) او را چگونه انداخت .
تا پس بگشاند ( 6 ) او را چگونه انداخت .
پس در نگريد ،
پس رو ترش كرد و پيشانى در هم كشيد .
پس پشت بر كرد و بزرگى نمود .
گفت : نيست اين مگر جادويى كه روايت مىكنند ( 7 ) .
نيست اين مگر سخن آدمى .
بسوزانم او را به دوزخ .
هامش
( 1 ) . آج : و كردم .
( 2 ) . آج : طمع دارد .
( 3 ) . آج : پا افزاينده .
( 4 ) . آج : بينداخت .
( 6 - 5 ) . آج : بكشاد .
( 7 ) . آج : مىكند .