بشارت خواند و امّا بر سبيل ازدواج تا كلام مزدوج و مطابق شود .
امير المؤمنين ( 1 ) - عليه السلام - روايت كرد كه : يك روز رسول - عليه السلام - به جنازهاى حاضر بود و چوبى به دست داشت و در زمين مىزد چنان كه مرد متفكّر كند ، آنگه گفت : هيچ كس نباشد و الَّا او را در بهشت جاى بود و در دوزخ جاى .
مردى گفت : يا رسول اللَّه : پس ما عمل رها كنيم . گفت : نه ،
اعملوا فكل ميسر لما خلق له
، آنگه اين آيات بر خواند في قوله : * ( فَأَمَّا مَنْ أَعْطى ) * ، إلى قوله : * ( لِلْعُسْرى ) * .
قوله : * ( وَما يُغْنِي عَنْه مالُه إِذا تَرَدَّى ) * ، گفت : ما [ ل ] ( 2 ) او از او غنا نكند چون او افتاده باشد . مجاهد گفت : [ چون ] ( 3 ) بميرد . قتاده و ابو صالح گفتند : چون به دوزخ فرو شود . كلبى گفت : آيت در أبو سفيان حرب ( 4 ) آمد .
* ( إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى ) * ، گفت : هدى بر ماست و [ 136 - پ ] ره نمودن مكلَّفان به بيان و انواع الطاف ، و اين دليل است بر آن كه لطف واجب است بر خداى تعالى ، براى آن كه لفظ ( 5 ) « على » منبىء باشد از وجوب ، نبينى كه يكى از ما چون گويد : لفلان علىّ حقّ ، فلان را بر من حقّى هست ، معنى آن باشد كه حقّى واجب است او را بر من . فرّاء گفت : معنى آن است كه هر كه طالب حق باشد و سالك سبيل او بر خداى واجب باشد كه تسهيل سبيل او كند به الطاف و بيان .
* ( وَإِنَّ لَنا لَلآخِرَةَ وَالأُولى ) * ، و ما راست آخرت و دنيا .
آنگه گفت : * ( فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى ) * ، من بترسانيدم و اعلام كردم شما را از آتشى كه زبانه مىزند و مىبخشد ( 6 ) . و الأصل تتلظَّى ، فحذفت احدى التائين طلبا للتخفيف .
6 p
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : على .
( 3 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : أبو سفيان بن حرب .
( 5 ) . اساس : لطف ، كا : يعلى گفت و ، با توجّه به آج تصحيح شد .
( 6 ) . آد ، گا : و مىافزوزد .