تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
و اين روز فتح بود كه رسول را حلال كردند در حرم كه قتال كند و قتل كند . ابن خطل را بكشتند و او دست در استار كعبه زده بود . و مقيس بن صبابه را و جماعتى ديگر را . آنگه رسول - عليه السلام - گفت : انّ اللَّه حرّم مكّة يوم خلق السموات و الأرض فهى حرام الى ان تقوم السّاعة لم تحل لأحد من قبلي و لا تحل لاحد بعدي و لم تحل لي الَّا ساعة من نهار فلا يعضد شجرها و لا يختلى خلاها و لا ينفر صيدها و لا تحل لقطتها الا لمنشد ، گفت : خداى تعالى مكه [ حرام ] ( 1 ) كرد آن روز [ 126 - ر ] كه آسمان و زمين آفريد ، و حرام است تا به روز قيامت پيش از من حلال نبود كس را و پس از من حلال نباشد ، و مرا نيز يك ساعت از روز حلال بود ، درختان او نشايد بريدن و گياه او نشايد بريدن و صيدش نشايد رمانيدن ، و آنچه در او بيابند برنشايد گرفتن ، و حلال نباشد . برگرفتن الَّا منشدى را كه تعريف كند . عبّاس گفت : يا رسول اللَّه ! إلا الاذخر . رسول - عليه السلام - گفت : إلا الإذخر ، اذخر را استثنا كرد . اگر گويند : شايد تا رسول - عليه السلام - به قول عبّاس تحليل و تحريم كند ، گوييم از اين دو جواب است : يكى آن كه رسول - عليه السلام - اين استثنا خواست كردن براى مساس حاجت مردم به اذخر عبّاس سبق برد به سؤال رسول - عليه السلام - آنچه در دل داشت از استثنا اذخر بگفت . جواب ديگر از او آن است كه : ممتنع نباشد كه خداى تعالى اين ضرب تحليل و تحريم در اين روز با رسول افگنده باشد و اعلام كرده او را ( 2 ) كه آنچه بر لفظ تو برود ، صلاح به آن متعلَّق است . و جواب اوّل معتمد است . قولى دگر آن است : * ( وَأَنْتَ حِلٌّ ) * ، أى حال نازل مقيم ، يقال : رجل حل ، أى حلال و الشىء حل بل ، أى حلال مباح ، و رجل حل أى حال ، يعنى و تو به اين شهر فرود آمده‌اى . * ( وَوالِدٍ وَما وَلَدَ ) * ، و نيز قسم نكنم ( 3 ) به پدر و آنچه زاده . مجاهد و قتاده و
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج افزوده شد . ( 2 ) . اساس آنچ / آنچهه ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 3 ) . آج : بكنم ، كا ، آد ، گا : كنم .