نكرديم او را دو چشم .
و زبانى و دو لب .
و ره نموديم او را به دوره ( 1 ) .
در نشد در عقبه .
و چه آگاه كرده است تو را كه چيست آن عقبه .
گشادن گردنى .
يا طعام دادنى در روزى خداوند گرسنگى .
بىپدرى را خداوند خويشى .
يا درويشى را خداوند درويشى .
پس بود از آنان كه ايمان آوردند و اندرز كردن به صبر و اندرز كردند به بخشايش .
ايشان اهل دست راستاند .
و آنان كه كافرند به آيتهاى ما ايشان اهل چپاند .
بر ايشان آتش باشد در فرو گرفته ( 2 ) .
قوله : * ( لا أُقْسِمُ ) * ، اختلاف اقوال در اين باب ( 3 ) برفته است كه بعضى گفتند :
« لا » صله است ، و بعضى گفتند : همزهء استفهام مقدّر است بر سبيل تقرير و انكار ، و مراد به شهر مكّه است ، گفت : قسم نكنم به اين شهر .
* ( وَأَنْتَ حِلٌّ ) * ، و الحلّ الحلال ، و تو حلالى در اين شهر ، يعنى آن يك ساعت كه خداى تعالى رسول را حلال كرد كه آن جا كافران را كشد و اسير كند .
هامش
( 1 ) . آج : او را راه حق و باطل .
( 2 ) . آج : آتشى است باز بسته .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : در لا اقسم .