نديدند . بعضى دگر گفتند : اين روز قيامت گويند عند البعث كه خلقان را زنده كنند : * ( ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ ) * ، أى صاحبك يعنى [ 124 - پ ] جسد تلك النفس ، در وقت آن كه خداى تعالى جانها باز آفريند در اجساد و گويد : اى جانها : با تنها روى ( 1 ) خشنود و [ من ] ( 2 ) از شما خشنود ، و اين قول عكرمه و ضحّاك است و روايت عوفى از عبد اللَّه عبّاس ، و دليل اين تأويل قراءت عبد اللَّه عبّاس است كه او خواند : فادخلي في عبدي ، بر توحيد . حسن گفت معنى [ آن است ] ( 3 ) كه : ارجعي إلى ثواب ربك و كرامته ، با ثواب و كرامت خداى شو . بعضى دگر گفتند : اين خطاب در دنيا باشد ، يعنى اى نفس ساكن شده به دنيا ! با درگاه خداى شو به ترك دنيا و طلب آخرت . و نصب « راضية مرضية » بر حال است .
* ( فَادْخُلِي فِي عِبادِي ) * ، گفت : در ميان بندگان من شو ، يعنى آن كن كه بندگان من كنند و شرط بندگى به جاى آر و آنگه در بهشت مىشو ، يعنى در باب دخول بهشت حاجت جز به آن نيست تا به شرط بندگى باشد . و جمله داخل است در اين از فعل طاعات و اجتناب مقبّحات . مقاتل و قرظي گفتند : « في » به معنى « مع » است ، أى أدخل جنتي مع عبادي . و در آيت تقديم و تأخيرى هست ، و اين قول بعيد است براى آن كه بر اين تقدير « و ادخلي » دوم زيادت باشد ، و نيز ترك ظاهر كردن بىدليل روا نباشد .
صالح بن حيّان گفت : آيت در حمزه عبد المطلب ( 4 ) آمد روز احد كه روح او در روضهاى است از روضههاى بهشت ، مكرّم و مشرّف بنزديك خداى تعالى تا روز قيامت كه با او دهند . و گفتند : در خبيب بن عدىّ آمد آنگه كه اهل مكّه او را بياويختند ، و روى او به مدينه كرد [ ند ] ، او گفت : بار خدايا ! اگر مرا بنزديك تو
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : رويد ، آد ، گا از من .
( 3 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . كا ، آد ، گا : حمزة بن عبد المطلَّب .