قوله : * ( أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ ) * ، مفسّران گفتند : چون خداى تعالى وصف بهشت بگفت ، مشركان را عجب آمد و دروغ داشتند . خداى گفت :
اگر شما را اين عجب مىآيد از خلقت بهشت ، در شتر نمىنگرى ( 1 ) كه من چگونه آفريدم . و گفتند : در جملهء صفت بهشت رسول - عليه السلام - گفت : در بهشت سريرها باشد بغايت بلندى
مسيرة مائة ( 2 ) سنة و أقلّ و اكثر
، طول ( 3 ) آن صد ساله راه كمتر و بيشتر . مشركان گفتند : پس چگونه بر او شوند ؟ رسول - عليه السلام - گفت : سر فرود آرد تا مؤمنان پاى بر او نهند . ايشان را عجب آمد و دروغ داشتند ، خداى تعالى آيت فرستاد و گفت : * ( أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الإِبِلِ ) * ، نگاه نمىكنى ( 4 ) در اين شتر كه او را چگونه آفريدهاند به بالا تمام ، آنگه چون خواهند تا بر او نشينند ، گردن فرود آرد و تمكين كند ، و اين قول قتاده است .
و علما در تخصيص شتر چند قول گفتند : مقاتل گفت : براى آن كه عرب از شتر بزرگتر هيچ خلق نديده بودند و در ولايت ايشان پيل نبود . كلبيّ گفت : براى آن كه شتر باشد كه با بار برخيزد پس از آن كه فروخفته باشد ، و هيچ چهارپاى نباشد كه سايق او [ از ] ( 5 ) پيش او بود . حسن بصرى را گفتند : خلق پيل عجبتر است و عظيمتر ، چرا ذكر شتر كرد ؟ گفت : اگر چه چنين است او شكل خوك دارد و گوشتش بنشايد خوردن و به شيرش انتفاع نباشد ، و شتر عزيزتر مالى باشد عرب را و نفيستر چيزى . دگر آن كه او گياه خورد و استخوان خرما و شير دهد . و گفتند : براى [ 110 - ر ] آن كه ( 6 ) به وقت بار بار گران بردارد ، و به وقت انقياد منقاد كودكى خرد شود تا چنان كه خواهد مىگرداند او را ، چنان كه شاعر گفت :
هامش
( 1 ) . آج : مىنگريد ، كا ، آد ، گا : نگريد .
( 2 ) . آج : عام .
( 3 ) . كا ، آد ، گا : طولا .
( 4 ) . آج : نمىكنيد ، كا ، آد ، گا : نگه نمىكنند .
( 5 ) . اساس : افتادگى دارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آج با بار برخيزد .