گواى داد و حاضر آمد ( 1 ) . آن جا كه حمل توان كردن بر گواى ( 2 ) حمل بايد كردن ، و آن جا كه ( 3 ) محتمل آن معنى باشد حمل بايد كردن ( 4 ) امّا بر حقيقت و امّا بر توسّع .
آنچه از آن حقيقت بود ، چون شهادت فريشتگان و شهادت پيغامبران ، و آنچه مجاز باشد كشهادة القرءان و الحجر الأسود و يوم الجمعة و اعضاء الإنسان ، و روز [ 94 - پ ] عرفه و روز قيامت كه آن را « مشهود » خواند ( 5 ) از حضور باشد ، يعنى خلايق در اين روزها حاضر باشند ( 6 ) . حق تعالى به اين چيزها قسم ياد كرد براى شرف و فضلش را .
* ( قُتِلَ أَصْحابُ الأُخْدُودِ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : هر كجا در قرآن « قتل » است به معنى « لعن » باشد . و اخدود شكاف باشد و جمعه أخاديد ، و الخدّ الشق .
امّا قصّهء « اصحاب الاخدود » ، عبد الرحمن ابن ابى ليلى روايت كرد از صهيب كه رسول - عليه السلام - گفت : پادشاهى بود در امّت سلف و او را ساحرى بود ، چون پير شد پادشاه را گفت : من پير شدم ، كودكى بايد تا من او را سحر بياموزم كه من از دنيا بروم ، مرا قايم مقامى باشد ، پادشاه غلامى را پيش او فرستاد تا او را سحر آموزد . غلام آن جا رفت و حديث او مىشنيد ، در او نمىگرفت و دلش به آن ميل نمىكرد . بر راه او راهبى بود . مردم بنزديك او حاضر آمدندى و از او علم آموختندى . اين غلام يك دو بار آن جا بنشست و حديث او بشنيد . خوش آمد او را و ميل تمام كرد به او و به دين او ، هر روز بيامدى و پيش او بنشستى و حديث او مىشنيدى تا دين او بگرفت و به دين او در شد . پادشاه بر او هيچ اثر سحر نمىديد و نه نيز ساحر او را جفا مىكرد . اتّفاق افتاد كه يك روز مىرفت در راه خلقى عظيم را ديد ، باز ماند . گفت : اينان را چه بوده است ؟ گفتند : مارى
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : گواهى دادن و حاضر آمدن .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : گواهى .
( 3 ) . گا : و آن جا كه حمل نبايد كردن بر حضور كه .
( 4 ) . آج ، كا ، گا : بر آن .
( 5 ) . كا : خوانند .
( 6 ) . كا ، آد ، گا : حاضر آيند .