ريزيده گردند ( 1 ) و فشانده شوند . و الفطر ، الشقّ ، و الانفطار و الانشقاق و الانتثار التفرق ، و انفعال هميشه مطاوع فعل بود ، يقال : شققته فانشقّ ، و نثرته فانتثر ( 2 ) ، و درياها در يكديگر گشايند تا يك دريا شود . حسن گفت : آبش بشود . كلبيّ گفت : مملو كنند .
* ( وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ ) * ، و آن روز كه گورها باز شيبانند ( 3 ) و زير و زبر كنند تا مردگان را از او بيرون آرند زنده كرده . و البعثرة و البحثرة ، البحث . و اصل كلمت بحث است ، « را » ( 4 ) در او زيادت كردند ، و بحث و بعث ، متقارب [ 76 - ر ] المعنى است ، جز آن است كه « را » ى بر ( 5 ) مبالغت زيادت كردند ، اين بحثى باشد كه زير و زبر كند .
* ( عَلِمَتْ نَفْسٌ ) * ، اين جواب « إذا » است و عامل است در او . گفت : آنگه كه اين كارها پيدا شود بداند هر نفسى آنچه كرده باشد از افعالى كه در مقدّم عمر كرد و افعالى كه آخر عمر كرد . عكرمه گفت : آنچه تقديم كرد از فرايض و آنچه ضايع كرد . و گفتند : آنچه تقديم كرد از اعمال و باز گذاشت از مظالم . و گفتند : آنچه تقديم كرد از صدقات و تأخير كرد از تركات . و گفتند : آنچه در پيش افگند از فرزندان كه فرط كرده باشد تا شفيع او باشد ، و آنچه تأخير كرده باشد تا وارث او باشند . و گفتند :
ما فعلت و تركت ، آنچه كرده باشد و آنچه رها كرده باشد از كردنى و ناكردنى .
* ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ ) * ، آنگه خطاب كرد با آدمى ، گفت : يا آدمى ، اى فرزند آدم ! چه غرّه كرد تو را و چه بفريت ( 6 ) تو را و مغرور كرد به خداى كريم .
در خبر است كه رسول - عليه السلام - اين آيت بخواند و گفت :
غره جهله
آدمى را جهل به خداى مغرور كرد . قتاده گفت : عدوّه البائس المسلط ، دشمن
هامش
( 1 ) . كا ، آد ، گا : ريخته كردند .
( 2 ) . كا ، آد ، گا و إذا البحار فجرّت .
( 3 ) . آج : باز شيارند .
( 4 ) . كا ، آد را .
( 5 ) . كا : آد ، گا : را براى .
( 6 ) . كذا در اساس ، همهء نسخه بدلها : بفريفت .