كنم ، مىگويم ( 1 ) اين تو را و اين مرا . او را بگير كه او از دشمنان است و آن را دست بدار كه او از دوستان است ، آنگه بدانند كه بر كنارهء حوض كوثر بايستم و گروهى را از او باز مىرانم چنان كه در دنيا شتر غريب را از حوض غريب ، و آنگه تيغ بر آورد و بزد و او را بكشت و با جاى خود آمد .
* ( الَّذِي هُمْ فِيه مُخْتَلِفُونَ ) * ، آن كه در او خلاف كردند - اگر قرآن است ، بهرى گفتند : سحر است و بهرى گفتند : شعر است ، و بهرى گفتند : فسانهء پيشينگان است ، بهرى گفتند : بافتهء سلمان است و بهرى گفتند : فرو بافتهء اوّلينان است . و اگر رسول بود ، بهرى گفتند : ساحر است و بهرى گفتند : كاهن است و بهرى گفتند : شاعر است و بهرى گفتند : ديوانه است . و اگر بعث و نشور است ، بهرى گفتند : هست و خواهد بودن و بعضى گفتند : نخواهد بودن . و اگر امير المؤمنين على است ، بهرى گفتند : امام است و بهرى گفتند : پيغامبر است ( 2 ) و بهرى گفتند :
خداست و بهرى گفتند : [ كافر است ] ( 3 ) .
آنگه حق تعالى گفت : كَلَّا ، بر سبيل ردع و زجر كه بدانند اينان ( 4 ) و پس بدانند بر سبيل تأكيد . و گفتند : مراد به ضمير اوّل كافرانند و به دوم مؤمنان .
آنگه به تذكير نعمت و تعداد آن در آمد ( 5 ) ، گفت : ألم نجعل الأرض مهادا ، نه ما زمين را به گاهوارهء شما [ 49 - ر ] [ كرديم ] ( 6 ) تا چنان كه كودك در گهواره بخسپد و بياسايد و آرام گيرد ، شما همچنين در زمين بيارامى ( 7 ) و قرار گيرى ( 8 ) .
* ( وَالْجِبالَ أَوْتاداً ) * ، و نه كوهها را به ميخهاى زمين كردهايم تا زمين را دوخته
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس و آج ، ديگر نسخه بدلها : ندارد ، چاپ شعرانى ( 11 / 370 ) : من گويم .
( 2 ) . كا ، آد ، گا : امام است ، بعضى گفتند نيست و غلاة و روافضه گفتند پيغمبر است .
( 3 ) . عبارت « كافر است » را ظاهرا خوانندهاى معتقد از متن محو كرده است ، امّا به هر حال با زحمت خوانده مىشود .
( 4 ) . كا ، آد ، گا ثمّ كلَّا سيعلمون .
( 5 ) . كا : آن گرفت .
( 6 ) . در اساس نيست ، از آج افزوده شد .
( 7 ) . آد : بياساييد ، آج و ديگر نسخه بدلها : بياراميد .
( 8 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : قرار گيريد .