بگرويديم به دو و هرگز انباز نياريم كسى را [ به پروردگار خود ] ( 1 ) .
و بدرستى كه او برتر است بزرگوارى ( 2 ) پروردگار ما نگرفت زنى و نه فرزندى .
بدرستى كه او بود مىگفت بى خردى ما بر خداى بيدادى .
و بدرستى كه پنداشتيم كه هرگز نگويند آدميان و پريان بر خداى دروغ .
و بدرستى او بود مردانى [ از انسيان ] ( 3 ) بازداشت مىخواستند مردانى از پريان بيفزود [ ند ] ( 4 ) ايشان را گريختن .
و بدرستى كه گمان بردند چنان كه گمان برديد كه هرگز بر نينگيزد خداى كسى را .
و بدرستى كه ما پيچيديم آسمان را بيافتيم آن را پر كرده شده پاسبانى سخت و ستارگانى جهنده .
بوديم بنشستيم از آن نشستنگاهها براى شنيدن هر كه گوش دارد اكنون بيابد ( 5 ) مر او را ستارهاى جهنده [ باج بان ] ( 6 ) .
و ما
هامش
( 1 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : ندارد ، با توجّه به چاپ شعرانى و مفهوم جمله آورده شد .
( 2 ) . كلمه به صورت « بزرگواريست » هم خوانده مىشود .
( 4 - 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به ترجمهء آيه در متن تفسير افزوده شد .
( 5 ) . اساس : بياريد ، با توجّه به فحواى كلام و مأخذ معتبر تصحيح شد .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به متن تفسير افزوده شد .