بدر صهيب او را بكشت . خبر آوردند رسول را كه فلان مشرك ( 1 ) بكشتند . رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - شادمانه شد ، گفت : او را كه كشت ؟ مردى از ميان قوم گفت : من كشتم يا رسول اللَّه . عمر بن الخطَّاب ( 2 ) و عبد الرّحمن عوف گفتند ( 3 ) . دروغ مىگويد يا رسول اللَّه ، او را صهيب كشت - و صهيب حاضر بود - گفتند : چرا نگويى كه من كشتم ؟ گفت : من او را براى خداى كشتم نه براى آن كه به لاف بازگويم . رسول صهيب را گفت : تو كشتى آن مرد را ؟ گفت : آرى يا رسول اللَّه ، خداى تعالى در حقّ آن مشرك ( 4 ) مدّعى [ به باطل ] اين آيت فرستاد كه : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ ) * .
حسن گفت : اين آيت در حقّ منافقان آمد كه وعدههاى خير مىدادند مؤمنان را به دروغ ، خداى [ تعالى ] ( 5 ) گفت : اى مؤمنان به زبانى كه ( 6 ) اظهار ايمان كردهايد به نام مؤمنى مىرويد ( 7 ) ، چرا چيزى مىگوييد كه نكنيد ! مجاهد گفت :
آيت در جماعتى انصاريان آمد كه اين دعوى مىكردند كه : اگر بدانيم كه كدام عمل فاضلتر است ، خويشتن را در آن عمل بنديم تا به مردن ، و عبد اللَّه رواحه در ميان ايشان بود ، كس از ايشان وفا نكرد الَّا عبد اللَّه رواحه كه او ملازمت كرد تا او را به زمين مؤته با حضرت ( 8 ) جعفر طيّار بكشتند . ميمون گفت : مراد جملهء آن كسانند كه به زبان لاف زنند و محال گويند و چيزها گويند كه بيش از ايشان باشد در لاف زدن [ 36 - ر ] و دعوى فراخ كردن ( 9 ) ، و مثله قوله :
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا را .
( 2 ) . اساس : عمر خطاب عليه ما يستحق ، با توجه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 3 ) . كا گا اين .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : ندارد .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كه به زبان .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : به نام مؤمنايد .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و دعوى كردن فراخ .