و اللَّه كه اگر نامهاى كه دارى به من دهى ، و الا بفرمايم تا برهنهات كنند و نامه بستانند و گردنت بزنم .
چون اين بشنيد ، گفت : زينهار يا بن ابى طالب ، اكنون چون چنين است روى بگردان تا من نامه بيرون آرم . على عليه السّلام ( 1 ) - روى بگردانيد . او موى سر باز كرد ( 2 ) و نامه از او بگرفت و به حضرت امير المؤمنين داد ( 3 ) . چون آن حضرت نامه از او بستد ، او را رها كرد و نامه به خدمت حضرت رسول آورد ( 4 ) .
رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - نامه بستد و خطبه كرد . آنگه فرمود كه : يكى از شما نامه نوشته است به اهل مكّه و ايشان را از عزم ما به رفتن مكّه آگاه كرده ( 5 ) . اگر برخيزد و الا وحى او را رسوا كند . يك دو بار فرمود ( 6 ) ، كس برنخاست ( 7 ) . نوبت سئوم ( 8 ) حاطب بن ابى بلتعه برخاست و گفت : يا رسول اللَّه ، صاحب نامه منم . نامه من نوشتهام و خداى داناست كه نفاق نكردهام از پس اسلام و خيانتى نكردهام پس از نصيحت ، و جانب ايشان را مراعات نكردهام ، و لكن مرا در مكّه خويشى است و عشيرتى ، من انديشه كردم كه اگر - و العياذ باللَّه ( 9 ) - دست ايشان را بود بر ما ، اين نامه بنزديك ايشان وسيلتى بود ، و نيز اهل من به مكّه است و من بر ايشان ترسانم ، خواستم تا بنزديك ايشان منّتى باشد مرا . عمر گفت : يا رسول اللَّه ، دستور باش ( 10 ) تا گردنش بزنم كه او منافقى كرده ( 11 ) ؟
هامش
( 1 ) . اساس : امير ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . كا : او نامه از ميان موى باز كرد .
( 3 ) . كا : باز كرد و به او داد .
( 4 ) . كا : رها كرد و بازگرديد .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : از رفتن ما به آن جا اعلام كرده .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : بگفت .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نخواست / نخاست .
( 8 ) . آد ، گا : بار سيم ، كا : بار سيوم .
( 9 ) . گا : العياذ .
( 10 ) . آد ، گا : دستورى ده .
( 11 ) . كا ، گا : كرد .