اين پيشامد نيز نفرت و رنجش او را افزون ساخت .
اين را هم مىگفتند كه به وى خبر دادند كه دو برادرش بر ضد او همدست شدهاند .
خدا اين را بهتر مىداند .
پيشامد ديگرى نيز تيرگى روابط را تشديد كرد و آن اين بود كه خليفه عباسى الناصر لدين اللّه رضى اللّه عنه از ملك كامل ، به خاطر اهانتى كه فرزندش ، صاحب يمن ، در حق امير الحاج عراقى روا داشته بود ، سخت رنجيد . لذا از ملك كامل و برادرش ، ملك اشرف كه با وى همدست شده بود ، روى گرداند و از ايشان بريد .
آنگاه نامهاى به مظفر الدين بن كوكبرى بن زين الدين ، صاحب اربل ، نگاشت و برگشتن خود را از ملك اشرف به دو اطلاع داد و او را به سوى خود كشاند .
اين دو تن بر آن شدند كه نامهاى به ملك معظم بنگارند و اهميت كار را به وى گوشزد كنند .
ملك معظم نيز تحت تأثير نامه ايشان قرار گرفت و به سوى ايشان متمايل شد و روى از برادران خويش برتافت .
مقارن همين احوال ، ظهور جلال الدين خوارزمشاه و پهناورى قلمرو فرمانروائى او پيش آمد .
نزديك شدن جلال الدين خوارزمشاه به ولايت خلاط كار را بر ملك اشرف سخت ساخت زيرا ملك معظم در دمشق نمىگذاشت كه سپاهيان مصر ، همچنين لشكر جلب و نقاط ديگر شام به يارى وى بيايند .
ملك اشرف كه چنين ديد ، مصلحت را در آن دانست كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٦