پرنس فرنگى ، فرمانرواى انطاكيه ، همين كه خبر گرفتارى پسر خويش را شنيد ، براى ارمنيان پيام فرستاد و از ايشان خواست كه پسرش را آزاد كنند و به كرسى فرمانروائى باز گردانند .
ولى ارمنيان به حرفش گوش ندادند و اين كار را نكردند .
پرنس كه چنين ديد ، براى پاپ ، پيشواى فرنگيان ، در ايتاليا پيام فرستاد و اجازه خواست تا به شهرهاى ارمنستان حمله برد .
اين پيشواى رومى ( يعنى پاپ ) كسى بود كه فرنگيان از فرمانش سرپيچى نمىكردند . او پرنس را از حمله به ارمنيان منع كرد و گفت :
« آنان نيز همكيشان ما هستند و حمله بر شهرهاى ايشان روا نيست . »
پرنس با نظر پاپ مخالفت كرد و براى علاء الدين كيقباد ، فرمانرواى قونيه و ملطيه و ساير شهرهاى اسلامى كه ميان اين دو قرار داشتند ، پيام فرستاد و با وى صلح كرد و او را در حمله به شهرهاى ارمنستان با خود همدست و همداستان ساخت .
پرنس ، پس از اين اتفاق ، لشكريان خود را گرد آورد تا به شهرهاى ارمنستان حمله برد .
ولى دو طايفهء اسبتاريه و داويه كه از برجستگان فرنگى به شمار مىرفتند با او مخالفت كردند و گفتند : « پاپ ما را از اين كار منع فرموده است . »
اما ساير فرنگيان از پرنس اطاعت كردند .
پرنس با لشگرى كه فراهم آورده بود به پيرامون شهرهاى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٩