خلعت پادشاه گرجستان را پوشيد و بالاى سر خود پرچمى بر پا داشت كه برفرازش يك صليب بود .
پسر خويش را نيز واداشت كه به كيش مسيح در آيد و با ملكهء گرجستان زناشوئى كند چون از ايشان بيم داشت و مىخواست گزندشان را از خود دور سازد .
شرح اين داستان پيش ازين گذشت .
همچنين در بند شروان از گرجستان آسيب مىديد .
كار گرجىها به اندازهاى بالا گرفت كه ركن الدين قلج ارسلان ، فرمانرواى قونيه و اقصرا و ملطيه و شهرهاى ديگر آن قسمت از روم شرقى كه در دست مسلمانان قرار داشت ، لشكريان خويش را گرد آورد و با آنان لشكريان ديگرى را نيز بسيج كرد و روانهء ارزن الروم شد كه در اختيار برادرش طغرل شاه بن قلج ارسلان بود .
ولى گرجىها فرا رسيدند و او را شكست دادند و به لشكريان او آسيبهاى سخت رساندند .
مردم در بند شروان نيز هميشه از دست گرجيان در بدبختى و تنگى به سر مىبردند .
اما ارمنستان :
گرجىها داخل شهر ارجيش شدند و قرس و شهرهاى ديگر ارمنستان را گرفتند .
شهر خلاط را نيز محاصره كردند . و اگر خداى بزرگ با اسير شدن ايوانى ، فرماندهء لشكريان گرجى ، مسلمانان را يارى نمىفرمود ، بىگمان گرجىها خلاط را گرفته بودند .
با اين همه ، گرجىها چنان مردم خلاط را به ستوه آوردند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥