ايلدگز هم شهر جبل و رى و اصفهان و آذربايجان و اران را گرفت .
صاحب خلاط و صاحب فارس و صاحب خوزستان هم به فرمان او در آمدند .
ايلدگز نيز لشكريان خويش را گرد آورد و براى پيكار با مردم گرجستان بسيج كرد ولى آخر منتهاى كوشش او منحصر به اين شد كه خود را از چنگشان نجات دهد .
پس از او پسرش ، پهلوان بن ايلدگز ، به جايش نشست .
با وجود اين كه در روزگار فرمانروائى آنان شهرهايى كه در اختيار داشتند از آبادى و دارائى و مردان جنگى بسيار برخوردار بود ، چنان كه بايد و شايد به خود زحمت ندادند و نكوشيدند تا بر اين قوم پيروزى يابند .
اما هنگامى كه نوبت به سلطان جلال الدين خوارزمشاه رسيد ، بر عكس ، شهرها همه به ويرانى افتاده بودند زيرا نخست گرجىها مردم آن نواحى را ناتوان ساخته و بعد هم مغولان كه خدا لعنتشان كند چنان كه پيش از آن گفتيم آنان را از هستى ساقط كرده بودند .
با اين همه ، جلال الدين توانست چنان كارهائى با گرجيان كند و ايشان را بدان گونه از پاى در آورد .
ستايش مر خدائى را كه هر گاه خواست كارى انجام گيرد ، مىگويد بشو و مىشود . [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] -ما وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ( از آيهء 117 سورهء بقره )