اين بود كه از شهر بيرون تاختند و با او به جنگ پرداختند .
جلال الدين در برابرشان عقبنشينى كرد .
آنان كه چنين ديدند اندك بودن همراهانش را در نظر گرفتند و گمان بردند كه او در انديشهء گريز است .
از اين رو اميدوارى ايشان به پيروزى فزونى يافت و سر در پى جلال الدين نهادند .
همين كه در ميان لشكريان او رسيدند ، سربازانى كه در كمين بودند از كمينگاههاى خود بيرون آمدند و با سپاهيان ديگر جلال الدين به گرجىها حمله بردند و آنان را در ميان گرفتند و از هر سو به رويشان شمشير كشيدند .
در نتيجه ، بيشترشان كشته شدند و باقى آنها به شهر گريختند و به درون شهر رفتند .
مسلمانان هم ايشان را دنبال كردند و همين كه به شهر رسيدند ، مسلمانان ساكن تفليس شعار اسلام و نام جلال الدين را به بانگ بلند بر زبان آوردند و همكيشان خود را به نبرد با گرجىها فرا خواندند .
گرجىها كه چنين ديدند به دست و پاى مسلمانان افتادند و از جنگ دست برداشتند و تسليم شدند زيرا در جنگهائى كه پيش از اين ذكر كرديم مردانشان كشته شده و تعدادشان كاهش يافته و دلهاى ايشان از بيم و هراس پر شده بود .
از اين رو مسلمانان تفليس را با خشم و خشونت گرفتند بى اين كه مردمش را امان دهند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣