سپاهيان او نيز فرمان او را به كار بستند و سر در پى شكتخوردگان نهادند به كشتن ايشان پرداختند .
ياران جلال الدين به او توصيه كردند كه به تفليس ، پايتخت گرجستان حمله برد .
جلال الدين گفت :
« نيازى به آن نداريم كه مردان خود را در زير ديوارهاى شهر به كشتن دهيم . هنگامى كه من همه گرجىها را از ميان بردم شهرهاى ايشان را نيز خواهم گرفت بى اين كه خون ياران خود را ريخته باشم . »
لشكريان او گرجىها را همچنان دنبال مىكردند و در جستجوى ايشان مىتاختند تا وقتى كه نزديك بود ديگر هيچكس از آنان زنده نماند .
در اين هنگام جلال الدين به تفليس هجوم برد و در نزديك آن شهر اردو زد .
در يكى از روزها با گروهى از لشكر خويش به راه افتاد و مىخواست اطراف شهر را به دقت بنگرد و ببيند كه از چه جاهائى مىتوان به شهر حملهور شد و چگونه مىتوان با مردم شهر جنگيد .
همين كه نزديك شهر رسيد ، بيشتر لشكريان خويش را در چند جا در كمين نشاند .
بعد ، خود با سه هزار سوار به سوى شهر رفت .
مردم گرجستان كه او را ديدند و اندك بودن سواران او را در نظر گرفتند به پيروزى اميدوار شدند چون نمىدانستند كه كسان ديگرى نيز در كمين ايشان هستند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢