تا رسيدن او به آن سرزمين سال 622 نيز پايان يافت و سال 623 فرا رسيد . . . در اين سال او به شهرهاى گرجستان حمله برد .
گرجىهائى كه سال گذشته از دست او گريخته بودند ، برگشتند و بار ديگر آماده پيكار شدند و از اقوام همسايهء خود مانند آلنها و لگزىها نيز گروههائى را گرد آوردند .
بدين گونه جمع كثيرى شدند كه از بسيارى به شمار در نمىآمدند .
از اين رو به كثرت عدهء خود مغرور و به پيروزى اميدوار گرديدند و خود را به نويدهاى بيهوده دلخوش ساختند .
شيطان ايشان را وعدهء پيروزى مىداد در صورتى كه وعدهء شيطان جز فريب چيزى نيست . [ ( 1 ) ]
جلال الدين در اين پيكار چند جا گروههائى از لشكريان خويش را در كمين گرجىها گماشت .
دو لشگر با هم روبرو شدند و به جنگ پرداختند .
چيزى نگذشت كه گرجىها شكست خوردند و روى برتافتند و چنان گريختند كه برادر به برادر و پدر به پسر اعتنا نمىكرد و هر كسى تنها در پى آن بود كه خود را رهائى دهد .
مسلمانان از هر سو به رويشان شمشير كشيدند و از اين مهلكه جان بدر نبردند مگر گروهى اندك كه شماره ايشان ناچيز بود .
جلال الدين به سپاهيان خويش فرمان داد كه هيچكس را زنده نگذارند و هر كس را كه يافتند بكشند .
هامش
[ ( 1 ) ] -ما وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً( از آيهء 120 سورهء نساء )