تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
« مىترسم اين كار به جائى نرسد و آنچه تاكنون رشته‌ايم پنبه شود . » گفتند : « پس در اين صورت ما فردا سپيده دم بىخبر بر آنها حمله مىبريم و آنها را مىگيريم . تو و لشكريانت در پشت سرما باشيد و همين كه نام بدر الدين و شعار هواخواهى او را از زبان ما شنيديد ، از قلعه بالا بيائيد و خود را به ما برسانيد . » امين الدين اين پيشنهاد را پذيرفت . سپيده دم روز بعد ، او و لشكرش به شيوهء هر روز سوار شدند و خود را آمادهء نبرد ساختند . از سوى ديگر ، كسانى كه با امين الدين سازش كرده بودند ، در آن دژ گرد هم آمدند و فرزندان خواجه ابراهيم و دستيارانشان را گرفتند و نام و شعار بدر الدين را به بانگ بلند بر زبان راندند . لشكريان امين الدين تازه برخاسته و آماده شده بودند كه نام بدر الدين را از درون دژ شنيدند و بيدرنگ از دژ بالا رفتند و آن را تصرف كردند . امين الدين فرزندان خواجه ابراهيم را نيز گرفت و به زندان انداخت و نامه‌اى به پدر خويش نوشت و آن را به بال كبوتر نامه‌بر بست و فرستاد و او را از آنچه روى داده بود آگاه ساخت . بدين گونه او قلعهء عماديه را بىجنگ و خونريزى و بدون اين كه در برابرش عوضى بدهد گرفت در صورتى كه پيش از آن مىخواست مبلغى گزاف و تيول‌هاى بسيار و حصنى بلند در برابر آن قلعه عوض بدهد ، و همهء اينها براى او صرفه‌جوئى شد .