هنگامى كه امين الدين آن قلعه را محاصره كرد ، برايش نامه مىنوشتند و اين نامهها را با تير از قلعه به سويش پرتاب مىكردند .
آنچه فرزندان خواجه ابراهيم مىكردند ، از فرستادن رسول پيش نور الدين و اقدامات ديگر ، و همچنين آنچه از ذخائر و غيره با خود داشتند ، همه را در اين نامهها به امين الدين خبر مىدادند .
اين گروه ، سخت به امين الدين دلبستگى داشتند ، اما شمارهء افراد ايشان آنقدر زياد نبود كه بتوانند بر مخالفان امين الدين پيروزى يابند .
وقتى كه قرار شد بر طبق اصولى قلعه را تسليم كنند ، فرزندان خواجه ابراهيم دربارهء سوگند نامه و مقدار پول و چيزهاى ديگر مانند امان و تيول ، به هيچيك از سرداران و سپاهيان قلعه حرفى نزدند .
آنان همين كه از اين وضع آگاه شدند به خشم آمدند و گفتند :
« شما نور الدين را سوگند دادهايد كه حصنها و قريهها و پولهائى براى خود بگيريد در صورتى كه ما به خاطر شما خانه خراب شدهايم .
آن وقت در چنين مواقعى به ياد ما نيستيد و به ما خبر نمىدهيد ؟ » در پى اين سخن به ايشان اهانت كردند ولى ايشان به اعتراض آنها وقعى ننهادند .
بر اثر اين پيشامد ، دو تن از معترضين شبانه خود را به امين - الدين رسانيدند و از او خواستند كه گروهى را همراه ايشان كند تا آنها را به بالاى قلعه بفرستند تا بر ساكنان قلعه حمله برند و آنان را دستگير كنند .
امين الدين از پذيرفتن اين پيشنهاد خوددارى كرد و گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١