تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
دست مرد پارسا و شايسته‌اى سپرد . آن مرد حنبلى بود و گفت : « مذهب من به من اجازه مىدهد كه به خويشان نسبى ارث برسانم . اگر امير المؤمنين اجازه مىفرمايند كه چنين كنم اين كار را بر عهده مىگيرم و گرنه مرا معاف دارند . » خليفه جواب داد : « به هر كس كه حقى دارد حقش را بده و از خدا بترس و جز خدا از هيچ كس باكى نداشته باش . » ديگر از كارهاى او اين كه در بغداد رسم بود كه كلانتر هر محل شبها مراقبت كند و صبح ديدارهاى دوستانه و مهمانىهاى شبانه‌اى را كه به منظور تفريح و ساز و آواز و مقاصد ديگر بر پا مىشد به خليفه گزارش دهد . دربارهء چيزهاى ديگر نيز راجع به همهء اهل محل ، اعم از بزرگ و كوچك ، گزارش تهيه شود . مردم از اين حيث هميشه بيمناك بودند و در محروميت بسيار مىزيستند . وقتى اين خليفه ، يعنى الظاهر بامر اللّه ، كه خدايش پاداش نيك دهد ، به فرمانروائى رسيد و به شيوهء معمول از آنگونه گزارش‌ها دريافت كرد دستور داد كه ديگر چنان گزارش‌هائى نفرستند و گفت : « دانستن اين كه مردم در خانه‌هاى خود چه مىكنند به چه درد ما مىخورد ؟ بنابر اين هيچكس نبايد براى ما گزارشى بفرستد مگر در بارهء آنچه مربوط به مصالح دولت ماست . » به دو گفته شد : « در نتيجهء اجراى اين دستور تودهء مردم به لهو