دست مرد پارسا و شايستهاى سپرد .
آن مرد حنبلى بود و گفت :
« مذهب من به من اجازه مىدهد كه به خويشان نسبى ارث برسانم . اگر امير المؤمنين اجازه مىفرمايند كه چنين كنم اين كار را بر عهده مىگيرم و گرنه مرا معاف دارند . »
خليفه جواب داد :
« به هر كس كه حقى دارد حقش را بده و از خدا بترس و جز خدا از هيچ كس باكى نداشته باش . »
ديگر از كارهاى او اين كه در بغداد رسم بود كه كلانتر هر محل شبها مراقبت كند و صبح ديدارهاى دوستانه و مهمانىهاى شبانهاى را كه به منظور تفريح و ساز و آواز و مقاصد ديگر بر پا مىشد به خليفه گزارش دهد .
دربارهء چيزهاى ديگر نيز راجع به همهء اهل محل ، اعم از بزرگ و كوچك ، گزارش تهيه شود .
مردم از اين حيث هميشه بيمناك بودند و در محروميت بسيار مىزيستند .
وقتى اين خليفه ، يعنى الظاهر بامر اللّه ، كه خدايش پاداش نيك دهد ، به فرمانروائى رسيد و به شيوهء معمول از آنگونه گزارشها دريافت كرد دستور داد كه ديگر چنان گزارشهائى نفرستند و گفت :
« دانستن اين كه مردم در خانههاى خود چه مىكنند به چه درد ما مىخورد ؟ بنابر اين هيچكس نبايد براى ما گزارشى بفرستد مگر در بارهء آنچه مربوط به مصالح دولت ماست . »
به دو گفته شد : « در نتيجهء اجراى اين دستور تودهء مردم به لهو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣