تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
بود كه پدرش و همهء ياران پدرش مىخواستند كار خلافت به دست وى نيفتد و او كه ظاهر شد و بر كرسى خلافت نشست به امر خداوند بود نه به سعى كسى . همين كه زمام خلافت را به دست گرفت ، به عدل و احسان پرداخت و در دادگسترى و نيكوكارى روشى را آشكار ساخت كه گفتى روش دو عمر ، يعنى عمر بن الخطاب و عمر بن عبد العزيز ، را بازگردانده است . اگر كسى مىگفت پس از عمر بن عبد العزيز هيچكس در خلافت همانند او نيامده ، راست مىگفت زيرا او دارائى مردم را كه در روزگار پدرش و پيش از او غصب شده بود به صاحبانش برگرداند . باج راهدارى و بازرگانى را در سراسر شهرها برانداخت . دستور داد كه همان خراج قديمى در عراق معمول گردد و باج‌هاى بىشمارى كه پدرش ابداع كرده بود موقوف شود . از جملهء اينها يكى آن بود كه از قريهء بعقوبا در قديم نزديك به ده هزار دينار گرفته مىشد و از زمانى كه الناصر لدين اللّه به خلافت رسيد از اين قريه سالى هشتاد هزار دينار مىگرفتند . از اين رو مردم بعقوبا به دار الخلافه رفتند و دادخواهى و يادآورى كردند كه هر سال زمين‌هاى ايشان گرفته مىشد تا از آن قريه چنين مبلغى به دست آيد . خليفه ، الظاهر بامر اللّه ، فرمان داد تا همان خراج قديم كه ده هزار دينار بود گرفته شود . به او گفتند : « اگر فقط اين مبلغ به خزانه برسد ، كسرى آن از كجا جبران شود ؟ »