نشانهگيرى با بندق نيز ممنوع بود مگر براى كسانى كه جزو دستهء بندق اندازان خود او به شمار مىرفتند .
از اين رو در عراق و جاهاى ديگر كسانى كه در اين فن مهارتى داشتند به دو گرويدند جز يك تن كه از مردم بغداد بود و او را ابن السفت مىخواندند .
او از عراق گريخت و به شام رفت .
خليفه برايش پيام فرستاد و پول فراوانى به او وعده داد كه در شمار بندق بازان او در آيد و در تيراندازى با بندق به دستهء او بستگى داشته باشد .
ولى او دعوت خليفه را نپذيرفت .
شنيدم يكى از دوستانش وى را سرزنش كرد كه چرا از گرفتن پول خوددارى كرده و پيشنهاد خليفه را نپذيرفته است .
جواب داد : همين افتخار مرا بس است كه در دنيا همه با بندق براى خليفه گلوله مىاندازند جز من .
دلبستگى بسيار خليفه بدين گونه كارها بدترين عواقب را داشت . و آنچه ايرانىها به دو نسبت مىدادند درست بود زيرا او بود كه مغولان را به تاخت و تاز در شهرهاى ايران برانگيخت و در اين باره به آنان نامه نگاشت . اين هم بدبختى عظيمى به بار آورد و گناه بزرگى بود كه در برابرش هر گناه بزرگى كوچك شمرده مىشود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 8
مساهمون: ابن الأثير
ص٨