و درختان خرما ببرد . اين حىّ انصاريان چون اين حال بشنيدند ، گرد آمدند - و رئيس ايشان آن روز عمر و بن الطَّلم ( 1 ) من بني عدىّ بن النّجار - ايشان نيز ساز كارزار ( 2 ) كردند [ 27 - ر ] ، و پيش از آن اهل مدينه مردى را از آن او ( 3 ) كشته بودند و در چاهى انداخته كه « ذات بومان » ( 4 ) گفتند ( 5 ) . تبّع را آن ( 6 ) در دل بود . تبّع آن جا آمد ( 7 ) و بر در مدينه فرود آمد و اهل مدينه با او كارزار ( 8 ) مىكردند و او با ايشان به روز كارزار مىكرد و مردم از هر دو جانب كشته مىشد ( 9 ) و به شب تبّع را و قومش را ميزبانى مىكردند و طعام مىدادند ( 10 ) و تبّع را از كرم ايشان ( 11 ) بديع مىآمد .
گفت : كريم مردمانىاند اينان ! در آن ميانه دو حبر از احبار بنى قريظه دو عالم آمدند و پسران عم ( 12 ) بودند و تبّع را گفتند : ما آمدهايم تا تو را نصيحتى كنيم نگر تا اين عزم كه كردهاى از هلاك ( 13 ) و استيصال اين شهر ، تمام نكني ، كه خداى تعالى تو را اين تمكين نكند ( 14 ) و ترسيم كه هلاك تو و قوم تو در اين باشد كه ( 15 ) شهر ، مهاجر ( 16 ) پيغامبرى است از قريش كه در آخر الزّمان ( 17 ) برون آيد ( 18 ) اين جاى قرار او باشد . آن سخن ايشان در او گرفت و از آن باز استاد و ايشان را حرمت نيكو ( 19 ) داشت از مكان ( 20 ) علمشان و ايشان او را با دين خود دعوت كردند اجابت
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس ، و آج ، ديگر نسخه بدلها : الطله .
( 8 - 2 ) . آد ، كا : كالزار / كارزار .
( 3 ) . آد ، گا : از او .
( 4 ) . آد : تومان ، گا ، كا : تومان .
( 5 ) . آد ، گا : گفتندى .
( 6 ) . آد : آن نيز ، گا : نيز آن .
( 7 ) . آد ، گا : در دل بود القصّه .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : مىشدند .
( 10 ) . گا : مىفرستادند .
( 11 ) . آد ، گا : از ايشان .
( 12 ) . آد ، گا : عمرو .
( 13 ) . آد ، آج ، كا ، گا : اهلاك .
( 14 ) . آد ، گا : ندهد .
( 15 ) . آد ، كا ، گا اين .
( 16 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : مهاجر .
( 17 ) . آد ، گا : آخر زمان .
( 18 ) . آد ، گا : بواسطهء .
( 19 ) . كا : وقعه .
( 20 ) . آد ، گا : بواسطهء .