آنگه حكايت قول ايشان كرد و تعجّب ايشان از بعث و نشور ( 1 ) ، گفتند به لفظ استفهام بر سبيل استبعاد كه : چون ما خاك شويم از پس آن كه بمرده باشيم ! در كلام محذوفى هست آن ( 2 ) جابر تقدير آن كه : نرجع بعده ذلك رجع بعيد ، ما را باز ( 3 ) زنده كنند اين باز آمدنى دور است . و « رجع » متعدّى باشد و « رجوع » لازم .
آنگه گفت : * ( قَدْ عَلِمْنا ) * ، ما دانيم [ 25 - ر ] كه زمين چه نقصان كرده است از ايشان و از گوشت و خون ايشان چه مقدار خورده است . و گفتند معنى آن است كه : ما دانيم كه كدام عضو از ايشان بپوسد و كدام استخوان بماند ، براى آن كه در خبر آمد كه : از بنى آدم همه چيزى بپوسد ( 4 ) الَّا استخوان دم غزه ، و هو العظم الذي عليه الالية ، و در خبر آمد كه : تنهاى پيغامبران و اوصيا و شهيدان بنپوسد . سدّي گفت : مراد آن است كه ما دانيم كه در زمين چند كس بميرند ( 5 ) و چند كس بمانند .
* ( وَعِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ ) * ، أى محفوظ من الشيطان ( 6 ) و بنزديك ما نوشتهاى است محفوظ و نگاه داشته از شياطين و از آن كه مندرس شود و مغيّر و مبدّل ، و آن لوح محفوظ است كه جملهء كاينات بر او نوشتهاند .
* ( بَلْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ ) * ، بل اين كافران حق را دروغ داشتند چون به ايشان آمد ، يعنى قرآن . * ( فَهُمْ فِي أَمْرٍ مَرِيجٍ ) * ، ايشان در كارىاند مختلط [ متلبّس .
عبد اللَّه عبّاس گفت : مختلف ، و به روايتى ديگر از او من كر . مجاهد گفت : ] ( 7 ) .
ملتبس ابن زيد گفت : مختلط ، و گفتند : فاسد و گفتند : متغيّر ، و اين اقوال متقارب است . و اصل او اضطراب و قلق باشد ، [ يقال ] : ( 8 ) مرج امر النّاس و مرج
هامش
( 1 ) . آد ، گا ء إذا متنا و كنّا ترابا .
( 2 ) . آد ، گا : اين .
( 3 ) . آد ، گا آرند و .
( 4 ) . اساس : كه تنهاى پيغامبر و اوصيا و شهدا بنپوسد ، با توجه به آج تصحيح شد .
( 5 ) . اساس : بميرد ، با توجه به آج تصحيح شد .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : من الشياطين .
( 8 - 7 ) . اساس ، آج : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .