باز دارندهء خير بيدادگر متّهم ( 1 ) .
آن كه كند با خداى خود خداى ديگر در اندازيد ( 2 ) در عذاب سخت .
گويد همتاى او بار خدايا من او را طاغى نكردم و لكن بود در بى راهى دور .
گفت خصومت مكنيد بنزديك من و در پيش فگندم به شما ترسانيدن .
بدل نكنند سخن [ نزد من ] ( 3 ) و نيستم من بيداد كننده بندگان را .
روزى كه گوييم دوزخ را ( 4 ) پرشدى ؟ و گويد او زيادتى است ؟
و نزديك كنند بهشت مر پرهيزگاران ( 5 ) را نه دور .
اين آن است كه وعده داديم براى هر توبه كنندهء نگاهدار .
هر كه بترسد از خداى در خلوت و آيد به دلى توبه كار .
در شوى ( 6 ) در بهشت سلامت ، آن ، روز جاويدانى باشد .
ايشان را باشد آنچه خواهند در آن جا و
هامش
( 1 ) . آج : ستمكار به گمان كننده .
( 2 ) . آج : پس بيندازيد او را .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج افزوده شد .
( 4 ) . آج هيچ .
( 5 ) . آج : براى پرهيزگاران .
( 6 ) . آج : درآيند .