باشد و التّقدير : و انّا او ايّاكم لعلى هدى و انّا او ايّاكم لفى ضلال مبين [ 28 - ر ] آنگه يكى بيفگند لدلالة الثابت عليه ، و بر اين قول « او » در خبر به معنى « واو » باشد و در قول اوّل هر دو جاى ( 1 ) به معنى « واو » باشد ، و مثاله فى الكلام : انّ زيدا او عمرا قايم ، انّ زيدا او عمرا ( 2 ) قاعد ( 3 ) ، و اين اختيار زجّاج است ( 4 ) .
* ( قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا ) * ، آنگه گفت ، بگو اى محمّد كه : خداى من عادل است كس را به گناه كس ديگر نگيرد و حساب كسى از ديگرى نخواهد . * ( لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا ) * ، شما را از جرم و گناه ما نپرسند و نه نيز ما را از كردهء شما خواهند - پرسيدن .
* ( قُلْ ) * ، بگو اى محمّد : * ( يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبُّنا ) * ، خداى ما - جلّ جلاله - فرداى قيامت ميان ما و شما جمع كند . آنگه حكم كند ميان ما . * ( وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ ) * ، و او حاكمى است دانا . و الفتاحة ، الحكم ، و الفتّاح ، الحاكم . عبد اللَّه عبّاس گفت : زنى اعرابى ( 5 ) با شوهر به جنگ درفتاده بود ( 6 ) ، مىگفت : بينى و بينك الفتّاح ، اى ، الحاكم .
و حاكم را براى آن فتّاح گويند كه كار گشاى باشد .
* ( قُلْ أَرُونِيَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُمْ بِه شُرَكاءَ ) * ، بگو اى محمّد كه با من نماى آنان را كه شما الحاق كردى ايشان را در خداى ( 7 ) و شركت به خداى - جلّ جلاله - و نصب « شركاء » بر حال باشد از مفعول به ، يعنى با من نماى آنچه ايشان كردهاند يا آفريدهاند كه به آن مستحق عبادت شد از شما يا آن نعمت كه بر شما كردهاند . و مثله قوله : . . . أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ . . . ( 8 ) آنگه گفت : * ( كَلَّا ) * ، و حاشا . و « كلَّا » كلمت ردع و زجر است . و گفتند : معناه ، حقّا . * ( بَلْ هُوَ اللَّه الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) * ، او خداى است عزيز ( 9 ) حكيم .
هامش
( 1 ) - دا ، افزوده : « او » .
( 2 ) - آج ، لب : عمروا .
( 3 ) - اساس : قاعدا ، به قياس با نسخهء دا ، تصحيح شد .
( 4 ) - دا ، افزوده : اگر گويند : چرا هدى با على گفت و ضلال با فى ؟ گوييم : براى آن كه مرد مهتدى مستعلى بود و ضالّ منغمس بود در ضلال .
( 5 ) - دا ، افزوده : را .
( 6 ) - دا : با شوهر جنگ افتاده بود .
( 7 ) - آج ، لب : به خداى .
( 8 ) - سورهء فاطر ( 35 ) آيهء 40 .
( 9 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : و .