* ( وَفُتِحَتْ أَبْوابُها ) * ، « واو » عطف است . و آنچه گفتند از « واو » ثمانيه آن را اصلى نيست .
* ( وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها ) * ، و گويند ايشان را خازنان بهشت : * ( سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ ) * ، سلام باد بر شما ، خوش بادى ، * ( فَادْخُلُوها خالِدِينَ ) * ، در اين بهشت شويد مخلَّد ، مؤبّد ( 1 ) . و جواب « اذا » ، محذوف است در آيت و تقدير آن كه : دخلوها ، و قالوا : الحمد اللَّه ، قال الشاعر : شعر :
حتّى اذا سلكوهم فى قتائدة
شلَّا كما تطرد الجمّالة الشّردا
و جواب « اذا » در بيت محذوف است ، براى آن كه بيت آخر قصيده است .
و گفتند : « واو » زياده است ، و التقدّير « فتحت » ، و اين جواب « اذا » باشد ، چنان كه گفت شاعر ، مصرع :
فلمّا اجزنا ساحة الحىّ و انتحى و المعنى ، انتحى .
قتاده گفت : چون از دوزخ بگذرند ، ايشان را بر پلى برانند كه ميان بهشت و دوزخ باشد تا مهذّب و پاكيزه شوند ، آنگه گويند ايشان را : * ( سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ ) * .
عامر بن ضمره ( 2 ) روايت كرد از امير المؤمنين على - عليه السّلام - كه او را پرسيدند از اين آيت : * ( وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ زُمَراً ) * - الآيه . گفت :
ايشان را به در بهشت برند و در بهشت درختى باشد كه از ساق آن درخت دو چشمه مىآيد . او را گويند : از اين يك چشمه غسل كن ، غسل كند ، نضرت ( 3 ) نعيم بر اندام او برود و اندامش پاكيزه و ناعم شود . پس از آن ديگر گرد بر او ننشيند و مويش كاليده نشود ، چنان كه پندارى ايشان را به روغن اندودهاند . آنگه از چشمهء ديگر آب دهند ايشان را تا آنچه در اندرون ايشان باشد از رنج و غلّ و غشّ و حقد و حسد بشويد . آنگه فرشتگان به استقبال ايشان آيند در بهشت و ايشان را گويند : * ( سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ ) * ، و غلامان هر يكى از ايشان بشتابند
هامش
( 1 ) - لب : مؤيّد .
( 2 ) - لب : صغره .
( 3 ) - لب ، افزوده : و .