را كى بينم ؟ گفت : اگر اتّفاق افتد ، بينى . آنگه از چشم من فروشد . ندانم كجا رفت .
فذلك قوله : * ( وَإِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ) * ، حق تعالى گفت : الياس از جمله پيغامبران فرستاده است . جملهء قرّا به قطع « الف » خواندند ، مگر ابن عامر كه او به « الف » وصل خواند و « الف » در درج بيفگند . * ( وَإِنَّ إِلْياسَ ) * ، به مثابت « الف » كه با « لام » تعريف باشد .
* ( إِذْ قالَ لِقَوْمِه أَ لا تَتَّقُونَ ) * ، گفت : الياس از جملهء پيغامبران بود ، ياد كن چون گفت قومش را كه از خداى نترسى ؟
* ( أَ تَدْعُونَ بَعْلًا ) * ، اين بت را مىبخوانى و مىبپرستى كه « بعل » نام است ( 1 ) ؟ و گفتند : « بعل » به لغت يمن « ربّ » باشد . و اين قول قتاده و مجاهد و عكرمه و سدّى است و روايت سعيد جبير از عبد اللَّه عبّاس . پسر عبّاس گفت ، شنيدم از اعرابيى كه مىگفت ( 2 ) : من بعل هذه النّاقة ، اى من صاحبها ؟ و گفتند : مدينهء ايشان را به آن صنم « بعلبك » خواندند . فرّا گفت : به لغت هذيل « بعل » سيّد باشد و شوهر را از اين - جا بعل گويند . * ( وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخالِقِينَ ) * ، و رها كردهاى ( 3 ) خدا را كه نيكوترين آفريدگاران است .
* ( اللَّه رَبَّكُمْ ) * ، حمزه و كسائى و خلف و يعقوب خواندند [ اللَّه به نصب و ربّ ( 4 ) ، هر دو جاى ، و اين روايت حفص است از عاصم . و ديگران مرفوع خواندند ] ( 5 ) بر ابتدا و خبر از ( 6 ) خداى كه خداى شماست و خداى پدران نخستين شما .
* ( فَكَذَّبُوه ) * ، بدروغ داشتند قوم الياس او را . * ( فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ ) * ، ايشان را حاضر كنند در عذاب .
* ( إِلَّا عِبادَ اللَّه الْمُخْلَصِينَ ) * ، كه [ مگر ] ( 7 ) بندگانى كه ايشان عبادت كردند خداى را به اخلاص ، و بندگانى پاكيزه بودند و مؤمن .
هامش
( 1 ) - آج ، لب : نام اوست .
( 2 ) - آج ، لب : او مىگفت .
( 3 ) - آج ، لب : كردهاند .
( 4 ) - آج ، لب : به نصب اللَّه و ربّ .
( 5 ) - اساس و آب ، افتادگى دارد ، از دا ، افزوده شد .
( 6 ) - دا ، آج ، لب : آن .
( 7 ) - اساس : ندارد ، از لب ، افزوده شد .